نگاشته شده توسط: جعفر پویه | مارس 3, 2012

اَبی گِردی«8»

بخش اول
قسمت هشتم


جعفر پویه


حبیب همین جور مدویی و موشو. اَندی بَشو دا اَ دیدرَس بیرون شُو. وختی خیالش راحد بَبو که شربونو دِنبالش نَمیا، واهِستا دا نفس تازه کُنه. تازه اون وَخت حالیش بَبُو که شلوارش خووس کرده. تَتِه شلوار که چُرِش مینِش بَشوبُو، اوزون بَبُّو و داشت یخ دَمبَست. حالا دیه راست راستکی بزی زیر گیریه و راه خونه‌شون رِ پیش‌گید. مارِش داشت خونه رِ رُفت و روب مِکَرد که بدی حبیب گریه کنون میا. قد راستا کرد و بیامو مین در واهستا و رو به حبیب بوگود: چیه؟ چبتِه؟ چرا گیریه مونی؟
حبیب همون جور که هق هق مِکرد، تَتِه شلوارشِ نُشون دا و بوگود: بین چه کرده.
مارش بوگود: کی؟ کی هَمچه کرده؟ یانی یکی مین شلوار تو چُر دَکِرده؟
حبیب صداش ر بلندتر کرد و وا هوار بوگود: همون پیر زنگ وِر، همونه که خونشون اونجَه‌یه، مَنِه بَکوشتِه!
مارِش بوگود: چی؟ واس چی بَکوشتِه؟ میگه مرض داره، بدو اون شلوارت آیش کن بیا بینم. الهان میشیم بینم میگه مرض داره؟ وِر ببن مردم والا، بوگو چدو وَچَه رِ ویکّی بَکُشتِی؟ پنداری دا حالش جا نیورَم دُرُست نَمبا. بدو بینم، بدو جون مرگ بَبه.
جورو ر بنداخت و حرکد کرد. حبیب که شلوارش آیش کرده بُو اَ جلو و مارش اَ پوگ‌سر راهفتان سمت خونه شربونو.

ادامه مطلب …

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | اوت 5, 2011

اَبی گِردی «7»

بخش اول
قسمت هفتم

جعفر پویه

زمستون، هَمچه که اِفتو غروب بَکرد، شو مِبا. شوهای زمستون دراز، سرد و تاریکه. هَمچه تاریک که چشم چشم ر نَمینه. پاری موسوم هم‌چنه که پنداری شوو، شوو نیه. شو قیامته. یانی وَخت دِماسیه؛ اَ جاش توکوم نَم‌خوره. یگ ساعت مِبا یک عمر. میگه شوو تمون مبا. میگه تمونی داره این بی صَحب مونده. پنداری آدم مین یک هیچیه چسبِ‌ناک دِماسیه. دماسیه و نَم‌تونه اَ جاش توکوم بَخوره؛ نَم‌تونه پاشِه؛ نَم‌تونه قدم اَ قدم ویگیره. نفس بگشین سخت مبا، پنداری یگ سنگ اِسیو ر دِنینن رو دِلت. هوا سنگین مبا مثل دود، هَمچه‌که پنداری جُل دود دِنیین، دنیا ر سراکه.
نفس که نِبا بَگشیَین، چشم هم دو دو مِفته، سرآدمیرزاد گیج موشو و خونه دور سرت مِچرخه. نِه؛ پنداری خونه ر رو سر گی‌تِی دور خودت مِچرخی. تو مچرخی یا خونه؟ نَمشاست بووکّن. فَقد مِچرخِه. نفس دَمّاسِه مین گَلت، مثل روغن بهسریَه. پئین نَم‌شو. پَره وینی همچه مزنه که، پنداری هرچی اِشنافَه که مین دنیا دره الهان از مین سینت میزنه بیرون. اَمبائی نه؛ هیچی نَمبا؛ هیچ اتفاقی نَمِفتِه، گیج و مَنگ، سر سنگین و دلتنگ، تو مِبی عین همون شوو. مِبی مثل تاریکی، مبی عین سیاهی، که بر هرچی رنگ و نُشونِه، اَفضل مِبا. مِفتی مین خودت، و هرچی دست و پا بزنی نمتونی دری! گرفدار خودت مبئی. بینی چدو مبا – که همچه مبا؟
دلت تنگ هام‌گیره، هوا هم نمتونه ازش رد ببا. خودت مِبی و خونِت و شوو و سکوتی که اَ دستی ساکته، مِخوا آدم ر بَگشِه. موگشه آدم رِ سکوت. بی گَبی آدم ر اَ پا مِندازه. بی زبون مونه آدم ر. سگ وق بَزنه، بهدره، تا سکوت با. چارگ وق بَزنه بهدره، اَ این ساکت‌بَن. یانی نشون مِده یکی دَره، نفسی دَره، صدایی دَره، امیدی دَره. حالا مِخوا حیون با، خواب با. امبائی دِبا.

ادامه مطلب ..

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | آوریل 18, 2011

کالگوشتی

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

با درود بی پایان به تمامی هم ولایاتی‌های کیلانی در تمام نقاط این کره خاکی بویژه در کیلان عزیز،
آشپزی یک هنر است، مثل خطاطی، نقاشی یا نوازندگی و چه بسا مهمتر از آنها. غذاهایی که با آگاهی و درستی تهیه می شوند، سبب رشد سالم جسمی و ذهنی افراد میگردند. همین امر می تواند یکی از دلایل شکوفایی استعدادها و خلاقیت‌ها باشد. مخلوط کردن آگاهانه چندین مواد غذایی خام با یکدیگر، مزه دار کردن آنها با ادویه های متفاوت، پخت و یا سرخ کردن آنها در حد لازم و ضروری، عواملی هستند که وقتی با علاقه و سرمایه گذاری وقت توام می شوند، غذائی را به وجود می آورند که انسان از خوردنش لذت میبرد، رشد می کند و بعدها میتواند از این رشد جسمانی و عقلانی برای خلق آثاری که مسلمن استعدادش هم در او نهفته است، بهره ببرد. … ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | مارس 16, 2011

سِمنو

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

سلامی به زیبایی بهار به روی ماه شما عزیزان کیلانی در گوشه گوشه این زمین خاکی.
در ابتدا ازصمیم قلب پر پر شدن گلی از گلهای کیلان را به تمامی کیلانیهای عزیز بخصوص خانواده محترم کاظمی تسلیت عرض نموده، برایشان آرزوی صبر و بردباری مینمایم و امید است که من را هم در غم خود سهیم بدانند.

طرز تهیه سِمنو
گندم: ۲۵۰ گرم
آرد: 1000 گرم
آب: به میزان کافی
گردو یا بادام با پوست: چند عدد
توجه: ما چهار برابر مقدار گندم در نظر گرفته شده، آرد نیازداریم. (یک کیلو گندم / چهار کیلو آرد)

ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | فوریه 12, 2011

خورش لَته سیب

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

سلامی به گرمی آفتاب داغ به همه عزیزان کیلانی،
در روزهای گرم تابستان، بعد از ناهار، معمولا بزرگترها مشغول استراحت بودند؛ تا بعد از نیمروزی تلاش دوباره با ذخیره انرژی جدید، کار بعد از ظهر خود را شروع کنند. معمولا بچه ها از این فرصت طلایی خواب بزرگترها استفاده میکنند و به دور از هر گونه مزاحمتی از سوی والدین مشغول اندوختن تجربه های نو در قالب بازیهای کودکانه می شوند. من و خواهر و برادرانم که در یک سطح سنی بودیم به همراه بچه های همسایه از اینگونه تجربه ها فراوان داریم.
امروز به عنوان مقدمه آشپزی قصد دارم یکی از خاطرات این دوران کودکی را بنویسم. این خاطره هر وقت که خورش لته سیب (برگه سیب) درست میکنم به یادم می آید؛ و یا اینکه ناخودآگاه به آن فکر میکنم. چرا؟
خودم هم نمی دانم .

ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | ژانویه 10, 2011

آش لَقچَک

تهیه و تحقیق:بهجت جوادی

سلام و درود بی پایان به شما عزیزان
فکر میکنید کسی هم در این دنیا هست که در روزهای سرد زمستان اشتهایی برای خوردن یک کاسه آش (صرف نظر از نوع آن) را نداشته باشد؟ خوب من که فکر نمیکنم، یا لا اقل تا بحال به چنین شخصی بر نخورده ام. امیدوارم شما هم از این دسته افراد نباشید. زیرا این بار برای شما آش لَقچَک رو تهیه دیدم. این آش ساده و خیلی خوشمزه، از رشته های پهنی به نام «لَقچَک» درست می شود. در گذشته زندگی به سادگی امروز نبود که هر چیزی را که لازم داشتی بتوانی سریع از سر کوچه بخری. می بایستی در روزهایی که هوا مناسب بود، بخصوص در تابستان به فکر روزهای سرد زمستان و در اصل به فکر روزهای سخت می بودی. رشته بری هم از جمله کارهایی بود که باید در تابستان انجام می شد. یک روز تمام طول میکشد تا خانمها رشته لازم برای مصرف یک سال خود را بریده و سپس خشک کرده و ذخیره می کردند. لقچک یک چانه خمیر باز شده ای است که به صورت رشته بریده نشده است، بلکه به همان صورت باز شده خشک و سپس خرد شده است.

ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | دسامبر 19, 2010

آشنای غریب

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار!

حالی درون پرده بسی فتنه می رود … تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | دسامبر 10, 2010

«پاکَن» شیرینی کلونی

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

سلام و درود به شما عزیزانم،
این بار برای شما شیرینی پاکَن رو در نظر گرفتم. پاکن، شیرینی‌ای است که احتیاج به پخت ندارد و در شب یلدا می تواند زینت بخش سفره شب چله شما باشد.
این شیرینی بسیار خوشمزه درگذشته به سادگی امروزه تهیه نمی شد. بلکه احتیاج به قدرت و انرژی دو بازوی سالم داشت که بتوانند دسته جازون را برای چندین بار بلند کنند و بر سر مواد لازم این شیرینی بکوبند. اینگونه آنها را علاوه بر آسیاب کردن با هم مخلوط نمایند تا حاصل کار که همان پاکَن است به دست آید. جازون (هاون سنگی) وسیله ای برای کوبیدن و خرد کردن انواع مواد غذایی اعم از خشک و تر بود. جازون وسیله ای ساخته شده از سنگ بود که خیلی به ندرت در اثر فعل و انفعالات شیمیایی دچار دگرگونی می شد و یا در اثر برخورد مداوم جریان آب با سنگ که در نهایت موجب فرسایش نقطه مورد نظر می شود تغییر می کرد و یا مسمومیتی به وجود می آورد.

ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | نوامبر 22, 2010

اَبی گِردی «6»

بخش اول
قسمت ششم

جعفر پویه

شهربونو به قاب عکس خیره بو. به عکس مین قاب دست مِگشی و مین فگر دَبو. شیشه قاب ر وا گرمای دستش، مین اون سرما خَد مِنداخت. خَد هنو نمایون نَبَه اَ بین موشو. دَبُو. دَنی بُو. خَد نَبُو. رَد نَبُو. بُو یا نَبُو؟ دَبُو یا دَنَبُو؟ چدو موبو که هَمچه مُوبو؟ نَمشاست بووکَّن.
مین کاسه چشمش پنداری سویی دَنَبو. چشمش همون‌طو به قاب بُو و وا دستش دیمِ پیَرش نِوازش مِکَرد. پاری موسوم سری توکوم مِدا و نیگاش ر دا اون دور دور ها، خیلی دورها دَم‌دُوت. پنداری دا اونجاها موشو. موشو اون دورها. سیر و سیاحت مِکَرد و وَرمِگِردی. نِسته بو، همون چون زیر کرسی. پا قاب عکس پیرش. اَمبائی اونجَه دَنی‌بو. دَنی‌بو که چیزی بووگه. گَبی نداشت که بَزنِه. پنداری گَبش هم اَ بخ و بُن بَخُشگی بو. مثل اون زِهدی درختی که لو اویون بَخُشگیه، اما همون جور سرپا اِستا.
مِشا آدمیرزاد هم بَخُشگِه؟ مشا وختی موشو و میا، دَنِه‌با؟ مِشا بینی‌ش اَمبائی بدیه نِبا؟ مِشا سییر کُنی و امبائی نینی؟ همون جور، یانی همین جور بو. حرفی دَنی، گَبی دَنی، صدایی نَمیا، سکوت و صدا نفسهایی که زیر نیگاههای چندتا چشم آمد – رَسند مونن.

ادامه مطلب

نگاشته شده توسط: جعفر پویه | نوامبر 7, 2010

آبنبات کِلونی

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

سلامی به زلالی آب چشمه های کیلان بر شما عزیزان
با نوشیدن یک استکان چای داغ چطورید ؟ من که چه در سرمای ۲۰- و چه در گرمای ۴۰ + با آن کاملا موافقم و تا آنجا که با کیلانیهای عزیز آشنایی دارم آنها هم همینطور. چای را تلخ میپسندید یا با شکر یا اینکه نه، به همراه نوشیدن چای کامتان را با یک حبه قند شیرین میکنید؟
اگر عزیزی طعم آبنباتهای (شکلاتهای) کیلانی را چشیده باشد؛ نه چای را تلخ میپسندد، نه با شکر و نه با قند، بلکه فقط با آبنباتهای کیلانی تُرد و معطر به طعم هل و غیره. بانوان خوش سلیقه و خلاق کیلانی با بکار گرفتن ادویه های مختلف در انواع غذاها و شیرینیها به آنها مزه و طعم‌های دلپذیر داده و میدهند. در این مورد آبنباتهای کیلانی نیز از این قاعده مستثنا نیستند .

ادامه مطلب

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌ها