سفید نام و سیاه کار

سرآغاز

کیلان در دوازده کیلومتری جنوب شرقی شهر دماوند و 86 کیلومتری شرق تهران در دره ای سرسبز و مصفا در حاشیه رودخانه جمع‌آبرود قرار دارد. مردم کیلان باغدارند. خرده مالکی ویژگی مشخص کیلان و توابع است. قطعه‌های کوچک زمین که با مشقت تبدیل به باغ هایی پرمحصول شده اند، آنچنان از جانب مردم کیلان مورد توجه و نگهداری قرار می گیرند که محصولات آنان جز بهترین میوه های منطقه و حتا کشور اشتهار دارد.

کیلان به عنوان یک منطقه کشاورزی فراز و فرودهای بسیاری داشته است. حساسیت و ظرافت کار کشاوری به ویژه باغداری با یک حادثه طبیعی نه چندان کوچک می تواند زیان فراوان ببیند و برای کشاورز باغدار بسیار گران تمام شود. سرمازدگی یکی از شایعترین حوادثی است که باغداران را تهدید می کند. سرد شدن بی موقع هوا، بارندگی بد هنگام و یا کمی بارش در فصول معین هرکدام همچون خطری مُهلک در کمین باغدار خرده پا است. با هرکدام از حوادث فوق کار باغدار با مشکل برخورد می کند و چگونگی حل آن نیز با عدم پشتوانه به دلیل خرده مالکی بودن منطقه کیلان نیز مکافاتی است پر عذاب. اما با همه این احوال می توان از دهه بیست تا چهل شمسی را بعنوان سالهای شکوفایی و رونق در تاریخ معاصر کیلان نام برد. باغهای پر محصول، میوه های پر رنگ و جلا و حضور مشتریانی با دستهای پَر برای خرید و معامله، رفت آمد اجاره بندان به محل و پاتوق انداختن آنها در قهوه خانه و … شوق کار و تلاش را چندین برابر میکرد و باغهای مصفا و پر حاصل بساط سربلندی باغداران بودند. در کنار این پرمحصولی باغات کارگاه های قیسی پاک کنی هم پرکار و شلوغ مشغول بکار بودند. صنایع روستایی نیز برپا بود و بساط بازاریان و سوداگران منطقه ای نیز رونق داشت.

اما این رونق و سربلندی چندان نپائید و دست غیب تبهکاران خانمان برانداز از آستین بدر آمد و پایان عیش و شادمانی را با برهم زدن همه معادلات آغاز کرد. عمل تبهکاران خانمان سوز همچون نفس مسموم اژدها بر تن نازک درختان خورد و سرشاخه‌های تُرد آن را سیاه کرد. چشمه ها خشکیدند و خشکسالی که نشان حضور اهریمنان است بر تن جمع‌آبرود چیره گشت. گیاهان افسردند، پرنده‌های خوش آواز مهاجرت کردند و در کوتاه زمانی سر سبز دره مصفایی که به دره هزار فانوس معروف بود در تاریکی فرو رفت تا خفاشان و جغدهای خرابه نشین آوای نحس خود را بجای چهچه‌ی بلبلان بنشانند و با دروغ و فریب خود را طاووس علیین بنمایند. جوانان و کارآمد زنان و مردان راه مهاجرت را پی گرفتند و شهر از نیروی کار خالی شد. اجاق خانه هایی که روزی دود آنها آسمان را نقش می زد خاموش شدند. دیگر کسی در کوچه بوی نان تازه‌ای که بانوی روستایی از تنور خانگی بیرون می کشید را استشمام نکرد. از خانه های شهر دیگر صدای کودکان بازیگوش نیامد و هیچ کودکی سر در پی سگ یا گربه و کلاغ و کشکرک‌ی نگذاشت. سقف خانه‌ها یکی یکی فرو ریختند و تباهی بر جان شهر مستولی شد. سگ های ولگرد ساکنین شهر پر رونق شدند و چوگ و غِلاغ و کَشکَرک بجای بلبل و عروسک و پرستو بر دیوارها لانه ساختند. سکوت بجای هلهله شادی نشست و برکت از سفره ها رفت.

نابودی باغها

نابودی باغها

حکایت این اتفاق پرآب چشم و چرا و چگونگی آن نیاز به مقدمه‌ای دارد که امیدوارم خواننده را خسته نکند؛ تا او بتواند به چرایی بسیاری از نادانسته ها پی برد و یا خود نیز برای رد یابی آن به چون و چرا برخیزد و به عیان کردن یافته های خود در پیش چشم فرزانگان کمر همت بندد. باری:

نفس اژدها

شاید به لغت «انقلاب سفید» که بعدها در رژیم پهلوی به «انقلاب شاه و ملت» معروف شد برخورده باشید. تباهی کیلان و فسردن اقتصاد محلی و نابودی کشاورزی بومی دشمنی جز آن ندارد. اصلاحات ارضی فرمایشی، دشمن و تباهگر اقتصاد بومی کیلان و نابود کننده باغداری و کشاورزی محلی آن است.

انقلاب سفید حاصل تصمیم گیری غارتگران کاخ سفید نشین برای در چنگ گرفتن میهن ما بود. این برنامه در یک مقطع خاص تاریخی بر حکومت وقت ایران دیکته شد و آنرا وادار به اجرایی کردن این پروژه کردند. دلیل آنهم روشن است. آمریکا بعنوان سردسته ابرقدرتهای غارتگر جهان در جنگ سرد با شوری کمونیست آن سالها، نیاز داشت تا از ایران بعنوان تکیه‌گاهی برای تسلط بر منطقه خاورمیانه و محدود کردن شوروی استفاده کند. در اینکار ابتدا به ساکن نیازمند اجرایی شدن برنامه‌ای بود تا بتواند دیوار آهنین اطراف شوروی را محکمتر کرده و امکان دسترسی آن به آبهای گرم خلیج فارس را مسدود نماید. همچنین ژاندارمی از رژیم ایران بسازد برای سرکوب مردم منطقه. برای اینکار «اصل چهار ترومن» رئیس جمهور آمریکا را بکار می گیرند. پس از کوتاه مدتی در زمان ریاست جمهوری کندی واگذاری وامهای بیشتر توسط بانک جهانی و درجهت کنترل بیشتر صندوق بین المللی پول بر اقتصاد ایران، برنامه مدون شده ای در جهت به ظاهر «اصلاح ساختار اقتصادی» ایران پیشنهاد می شود و ادامه کمک ها به اجرایی کردن آن موکول می گردد. زیرا سالها قبل رضاخان پالانی که بعدها به پهلوی تغییر نام می دهد از آتریاد قزاق قزوین توسط انگلسها به تهران آورده و با یک برنامه حساب شده تبدیل به شاه ایران می گردد. او که از خانواده‌ای فقیر از دهات آلاشت مازندران به این موقعیت ویژه رسیده بود؛ تقریبن هرجایی از ایران که زمین مرغوبی وجود داشت صاحب آنرا وادار می کرد تا آن ملک را به شاه ببخشد. به زبان ساده اکثر زمینهای مرغوب کشور بنام رضا شاه پهلوی با زور قباله شده بود. غیر از آن اکثر کارخانه ها و کارگاههایی که در ایران وجود داشت در مالکیت رضا شاه بود. یعنی رضا خان پالانی بجای اینکه شاه و رهبر مملکت باشد بخش وسیعی از املاک مرغوب مملکت را بنام خود کرده و با این حساب مالک آن شده بود. به این دلیل هیچکس اجازه چون و چرا کردن با او را نداشت و تصور همزبانی با او از مخیله هیچ یک از وزرایش نیز نمی گذشت. به هرحال پس از جنگ جهانی دوم و شکست فاشیسم هیتلری، موقعیت ایران بعنوان پل پیروزی ویژه شد. رضاخان که در این میانه از هیتلر حمایت می کرد و در جبهه فاشیست قرار داشت، توسط انگلیسی ها به جزیره موریس تبعید گردید. یعنی همانطور که یک قزاق را یک شبه با همدستی خودفروختگانی همچون «سید ضیا» به قدرت رسانده بودند، همانگونه نیز دمش را گرفتند و به یکی از بد آب و هوا ترین نقاط جهان تبعیدش کردند. برای ادامه تسلط انگلیس و آمریکا که اکنون بعد از جنگ یکی از حریفان قدر است، هیچ کسی بهتر از پسر او محمد رضا تشخیص داده نشد. اینکار نیز با همدستی ذکاء الملک فروغی و دیگر فراماسونرهای آن موقع ممکن شد. اما ادامه حکومت به شیوه سابق برای گماشتگان آمریکا و انگلیس ممکن نبود. در مالکیت داشتن اکثر زمینهای مرغوب کشاورزی و کارخانجات کشور توسط خانواده تا مغز استخوان فاسد پهلوی مانعی در اجرای برنامه آنان بود. زیرا عصر فئودالی بسر رسیده بود و سرمایه داری در هیبتی جدید وارد شده و کوس رهبری جهان می زد. غیر از آن به دلایلی مختلف کشورهای سرمایه داری نیازمند بازارهایی پر مصرف بودند. که آنهم به دلیل مخازن سرشار نفت در ایران و درآمد بسیار کلان آن مورد توجه قرار گرفته بود. با این حساب باید کشور از شیوه حکومت سابق عبور کرده و به راه و رسمی جدید آراسته شود.

برای اجرایی کردن اینکار آمریکاییها بعد از شور و مشورت های بسیار وقتیکه سختی دل کندن پسر رضا خان از املاک غصب شده توسط پدرش را دیدند «علی امینی» را برای اجرای اهداف خود مناسب دیده و او را برگزیدند. علی امینی را بعنوان نخست وزیر به محمد رضا پیشنهاد کرده و اصلاح ساختار اقتصادی و سیاسی کشور در راستای اصل چهار ترومن را بعنوان مبانی تغییر در کشور را خواستار شدند. پسر رضا خان که اکنون هم ملک و املاک پدری را در خطر می دید و هم اتوریته شخصی ای که به پشتوانه بیگانگان برای خود دست و پا کرده بود را از دست رفته، با مسافرت به آمریکا می پذیرد تا خود اجرای اصلاحات دلخواه آمریکایی‌ها را بعهده گیرد. بنابراین شش اصل اولیه انقلاب سفید که با داد و هوار و عنایت ملوکانه و … به خورد مردم داده می شد چیزی نبود جز اصلاحات مورد نظر آمریکاییها. یکی از اصول اصلاحات پیشنهادی تقسیم و واگذاری املاکی بود که پدر قلدر محمد رضا به زور از دست مردم درآورده بود. یعنی واگذاری املاک سلطنتی به کشاورزان، نه خواست محمد رضا بلکه اجبار برای ادامه حکومت بود.

شش اصل اولیه اصلاح ساختار اقتصادی و سیاسی آمریکاییها بعنوان اصول ششگانه انقلاب سفید در ششم بهمن 1341 توسط دربار اعلام و آنرا اصول انقلاب شاه و ملت نامیدند. حال چرا اصل چهار ترومن و برنامه آمریکاییها در این پروژه ملت نام گرفته؟ سئوالی است که باید دربار پهلوی و پادوهای آن در ادعاهای خویش به آن پاسخ دهند.

بنابراین برنامه اصل اول انقلاب سفید در ایران «اصلاحات ارضی» بود. این برنامه که با مخالفت بسیاری از زمینداران و بزرگ مالکان روبرو بود، چاره ای جز اجرا نداشت. برنامه پیشنهادی برای اصلاحات ارضی با اقتصاد بومی ایران خوانایی نداشت و آنچنان تیشه‌ای بر ریشه‌ی کشاورزی بومی ایران وارد کرد که باعث نابودی بخش اعظم آن شد. «این موضوع هیچ ربطی به مخالفت ملاک بزرگ و زمینداران انگلی که با اصلاحات ارضی مخالف بودند ندارد. زیرا آنان نگران املاک از دست رفته خود بودند، در حالیکه همه محققان و تحلیلگران شیوه اصلاحات ارضی اجرایی را نابود کننده کشاورزی بومی ایران ارزیابی می کنند. برای اطلاعات بیشتر در مورد اصلاحات ارضی شاه به منابع فراوانی که در این مورد منتشر شده است رجوع کنید.»

طبق این برنامه دولت موظف شد تا در برابر مِلکی که زمینداران به دهقانان و کشاورزان واگذار می کند، مبلغ آنرا محاسبه کرده و از محل صندوق دولت پرداخت کند که آنهم از وام اهدایی اصل چهار ممکن می شد. به زبان دیگر زمینداران و فئوداالهایی که تا دیروز بر جان و مال توده مردم بعنوان رعیت غالب بودند. یک شبه لباس عوض کردند و تبدیل به سرمایه دارانی شدند که با همان فرهنگ فئودالی به کارگران خود می نگریستند. کارگرانی که در کارخانه سرمایه داران جدید کار می کردند به نظر آنان چیزی جز همان رعایای سابق نبودند که جان و مال آنان در یَد قدرت ارباب جدید است. به همین دلیل سرمایه داری نیز در ایران نه تنها از رشدی مشابه آنچه در اروپا و آمریکا اتفاق افتاده برخوردار نگردید. بلکه فئودالهای یک شبه سرمایه‌دار شده با همان فرهنگ عقب مانده و فئودالی خود کارگران را چیزی به جز رعیت بی حقوق نمی دانستند. به همین دلیل هنوز که هنوز است سرمایه داران و صاحبان کارخانه ها به کارگر همان دید سابق را دارند و حتا از پرداخت همان اندک دستمزد ماهیانه آنان نیز سر باز می زنند و حق اعتراضی برای آنها قایل نیستند.

باری اصلاحات ارضی ملوکانه در دهه‌ی چهل شروع شد و در همین راستا بخشی از زمینهای خالصه «در مالکیت دربار» در هُمند توسط دولت به دهقانان واگذار گردید. این عمل غیر کارشناسانه و بی خردانه آنچنان تیشه ای بر ریشه اقتصاد محلی کیلان و توابع که باغدار بودند زد که باعث نابودی همه آبادی ها و شهرک و روستاهای خوش آب و هوای آن گردید و ساکنان آنها از پی لقمه‌ای نان به شهرها و مکانهای دیگر مهاجرت کردند و روستاها بی سکنه ماند و ویرانی آغاز گردید.

پروژه اصلاحات ارضی در دماوند از هُمند آبسرد شروع شد. زمینهای هُمند که تا آن سالها دشتی وسیع بود و تنها به صورت دیم گاهگاهی کشت می شد به قطعات کوچک تقسیم شد و به دهقانان و کشاورزان بی زمین واگذار گردید. جالب اینکه تقسیم زمینها و رتق و فتق امور آن بدست کسانی اجرایی شد که خود یا بزرگ زمیندار بودند و یا به دلایلی دیگر دست به این عمل ملوکانه زدند. بیش از همه اختلافات محلی و کینه و نفرتی که بعضی از کسان به دلایلی مختلف از هم داشتند باعث گردید تا با جانشین کردن هُمند بجای کیلان بساط سروری و ریاست رقبا را بر هم زنند. و به این وسیله آنها را تبدیل به حکم رانهایی بر شهر و سرزمینی خالی از سکنه گردانند. در ظاهر نه تنها واگذاری زمین به دهقانان بی زمین کار شایسته ای است بلکه بهتر از آن نیز ممکن نیست. اما آنچه در ادامه اتفاق افتاد گواهی خواهد داد که این به ظاهر عمل خیرخواهانه چه بلایی بر سر اقتصاد بومی و باغها و چشمه های منطقه به ویژه کیلان آورد که موجب نابودی آن گردید.

زمینهای هُمند طبق دستور و توافقاتی که انجام گرفته بود به دو دسته از مردم تعلق نمی گرفت.

1- باغداران و صاحبان زمین «کیلان به صورت خرده مالکی اداره می شد و همان خرده مالکها مورد نظر بودند».

2- کارمندان و حقوق بگیران دولتی.

یعنی کسانیکه قطعه‌ی کوچکی زمین را در طول سالها با کار و تلاش تبدیل به قطعه ای باغ کرده بودند، از هُمند بهره ای نبردند. همچنان دهقانان و فرزندان آنانیکه به علت سختی معیشت به استخدام دستگاه دولتی به ویژه آموزش و پرورش در آمده بودند نمی توانسند از این اصلاحات و بذل و بخشش سهمی ببرند. هرچند در عمل نیز اینگونه نشد و بسیاری به زمین و ملک دست یافتند که در این دسته بندی نمی گنجند.

نابودی باغهای کیلان

نابودی باغهای کیلان

به زبان ساده اصلاحات ارضی در منطقه ما بر علیه خرده مالکانی که قطعه های کوچکی از زمین را در مالکیت داشتند اجرا شد و از همان ابتدا با هدف قرار دادن آنان نشان داده شد که تصمیم دارند تا کمر اقتصاد محلی را بشکنند.

بیرون بردن نیروی کار از کیلان و خالی از کارگر کردن آن برای کار در باغها، خالی کردن شهر کیلان از مردم و انتقال آنها به هُمند و بی رونقی شهر و نیمه متروکه کردن آن، سرمایه گذاری بر روی زمینهای هُمند و خالی شدن دست مردم در کیلان به دلیل انتقال سرمایه به بیرون از آن، بی رونق شدن منطقه تجاری کیلان به دلیل جابجایی حوزه کار و فعالیت مردم در جایی دیگر و در نهایت خاموش شدن چشمه های دره ها و غلبه خشکسالی بر حاشیه جمع‌آبرود و نابودی باغها و کشتزارهای پر بهره آن به دلیل بی آبی؛ همچون بلایی است که اصلاحات ارضی یعنی اصل اول انقلاب سفید بر کیلان نازل کرد.

تطاول خویشتن

دشت هُُمند در دامنه جنوبی البرز و چسبیده به آن قرار دارد. در زیر دشت وسیعی که به هُمند معروف است به علت بافت زمین و ساختار لایه های آن منبع آب بسیار بزرگی وجود دارد که چشمه های شهرهای پائین دست دشت هُمند یعنی کیلان و توابع را تغذیه می کند. مدتها قبل از اصلاحات ارضی اتکا سازمان تعاونی مصرف ارتش بخش شمالی جاده فیروزکوه از حدود اَشنَدَر تا دو راهی کیلان را تصاحب کرده بود. اما به اتکا تنها اجازه حفر دو حلقه چاه داده شد بود. زیرا طبق بررسی های انجام شده مشخص بود که حفر چاههای بیشتر باعث کم آبی در پائین دست خواهد شد و این خطری جدی برای منطقه بود. همچنین بخشی از زمینهای دامنه آینه ورزان که توسط سرهنگ طاهری تصاحب شده بود نیز به سرنوشتی مشابه مبتلا بود. هرچند آینه ورزانی ها سعی بسیاری کردند تا مانع تصاحب زمینها توسط سرهنگ طاهری شوند. و در درگیری که بین آنها و عوامل سرهنگ طاهری اتفاق افتاد کسانی نیز کشته شدند که منجر به زندانی شدن سرهنگ برای مدتی شد. اما نتوانستند جلو او را به دلیل زور و قدرتش بگیرند. سرهنگ طاهری نیز تنها اجازه حفر یک حلقه چاه را داشت و برای تامین کمبود آب باغهای خود با هزینه بسیار زیادی اقدام به حفر قنات از درههای دامنه البرز تا زمینهای خود کرده بود. اما با آغاز اصلاحات ارضی، هُمند به چند بخش تقسیم شد و هر بخش به یکی از شهرها و شهرک های منطقه واگذار گردید. آبسرد، وادان، اهران، کوهان، زان، لومان و کیلان از بخش جنوبی و همچنین دامنه های آینه ورزان و جابان و سربندان نیز به آنها تعلق گرفت. با وارد شدن خیل عظیمی از مردمی که تنها به زمین بیشتر فکر می کردند، حفر چاههای عمیق نیز آغاز گردید. هرچه تعداد چاهها بیشتر شد، سطح آبها زیر زمینی نیز پائینتر رفت و منبع تغذیه جمع‌آبرود رگ حیاتی کیلان و حاشیه نشینان دیگر آن نیز رو به خشکیدن رفت.

رودخانه جمع آبرود که خشک شده است

رودخانه جمع آبرود که خشک شده است

بعضی از گروهها و دسته هایی که برای حفر چاه و تقسیم آب آن هم خرج بودند، اقدام به حفر چاههای غیر قانونی کردند و بدون توجه به عاقبت کار تنها به آب بیشتر برای مزارع خود اندیشیدند. کیلانی هایی که در گذشته باغدار بودند و یا در قطعه های کوچک کشاورزی کرده بودند با بدست آوردن یک هکتار زمین، به سرعت تبدیل به کشاورزان سیب زمینی کار گشتند. بعضی نیز تنها به خیار و کدو بسنده کردند تا زودتر بتوانند آنرا به پول تبدیل کنند. اما چنین نشد و حاصل کار مردم فروش نرفت و روی دستشان ماند. به دلیل اشباع بازار از سیب زمینی های وارداتی بعضی از سالها تقریبن همه محصول در انبارها ماندند و پوسیدند. تخلیه سیب زمینی های فاسد شده در حاشیه شهر به جز بوی تعفن بسیار بد آن، محل زاد و ولد انواع حشراتی شد که همچون بلا به جان باغهای میوه افتادند و پروسه نابودی آنرا تندتر کردند. اینگونه می شود گفت که اکثر کشاورزان همندی در سالهای اول بطور کامل ورشکسته شدند و قادر به ادامه کشت نبودند. این اتفاقی است که تقریبن در همه جاهایی که اصلاحات ارضی انجام شده بوقوع پیوسته است. به همین دلیل به سرعت دست بکار شدند و از سابقه اجدادی خود استفاده کرده و زمینها را به باغ تبدیل کردند. اما بجای سیب خوشگوار دماوند و گلابی های بومی و قیسی و دیگر انواع میوه خود که معروفیت بسیاری نیز داشت. نهالهای سیب لبنانی به وفور در دسترس قرار گرفت و تقریبن همگی به کاشتن آنها پرداختند. اولین گام در نابودی تنوع میوه های بومی برداشته شد و بجای آن سیب های درشت و پر محصول، اما بدون هیچ رنگ و نشانه ای از محصولات بومی جانشین گشت.

نیاز به آبیاری زیاد باغهای هُمند به دلیل گرم بودن هوا در تابستان و حفر چاههای بسیار زیاد در سرتاسر دشتی وسیع، باعث نابودی چشمه درها در حاشیه قره‌آقاج شد. همراه بی آبی چشمه ها منبع تغذیه جمع‌آبرود نیز از بین رفت و رود خانه کم کم رو به خشکی رفت و بی آب شد. خشکسالی برجان باغهای میوه خوشگوار حاشیه جمع‌آبرود چیره شد و باغهای زیبا خشکیدند. درختهایی بارآور و پر محصول به دلیل بی آبی قادر به ادامه زندگی نشدند در جلو چشم دهقان ماتم زده زرد شدند و پژمردند. در این وانفسای خشکسالی دهقانانی که به دلیل مالکیت قطعه ای کوچک از باغ در حاشیه جمع‌آبرود از هُمند بی بهره شده بود، اکنون در عزای باغ و درختی که حاصل یک عمر تلاش خود و خانواده اش بود نشست و یک چشم خون و یک چشم اشک راهی بجز مهاجرت برایش نماند تا بخت خود را برای ادامه حیات در جایی دیگر بیازماید. خانه های شهر کیلان یکی پس از دیگری بدون سکنه شد. باغها بدون صاحب رها شدند و جویهایی که دیگر لایروبی نشده بودند به گل نشستند و نابودی آغاز شد. این همانچیزی است که اصلاحات ارضی با خود از کاخ سفید برای مردم ارمغان آورده بود. قحطی و خشکسالی و خانه خرابی.

نمایی دیگر از جمع آبرود که خشک شده است

نمایی دیگر از جمع آبرود که خشک شده است

اما کیلانی ها مردمانی سخت جان و سرد و گرم چشیده اند. نسلی اینگونه به فنا رفت و آواره شد. اما هُمند برای بسیاری نان و آبدار گردید. هرچند کیلان را به نابودی کشاند اما باغهای آنجا سر سبز شد و دشت وسیع در زیر بار درختهای سیب لبنانی سنگین شدند. با اندک زمانی فاصله بار دیگر نسل جدیدی از مردمان سخت کوش کمر همت بست تا شهر آبا و اجدادی خود را سرپا کند. طرحی جدید افکند و با تبدیل کردن شهر سنتی کیلان به شهری مدرن سعی می نماید تا بار دیگر از جای برخیزد و خودی بنمایاند. چگونگی این خودنمایی و ساختار شهر جدید و امکانات آن چیزی است که بدون توجه به گذشته تاریخی کیلان بی ریشه می نماید. باید بیشتر دقت کرد و از عجله خود داری نمود. مدرن شدن به هر قیمتی چاره کار نیست. همچنانکه تنها صاحب زمین شدن در هُمند چاره مردم در گذشته نبود و به ضد خود تبدیل گردید و شهر تاریخی را بکلی نابود کرد. او ین هشداری است که باید جدی گرفته شود و با دید بهتری به پروسه ساخت و ساز مدرن شهر پرداخت.

شهر کیلان برخلاف آنچه در اقتصاد کلاسیک در دانشگاهها تدریس می شود. روستا شهر نبود. کلان روستایی که هیچ رابطه ای با تولید ندارد و تنها به باز تولید و استواری استبداد شرقی می پردازد نیست. کیلان بعنوان نمونه ای شهرهای صاحب اقتصاد بومی قابل مطالعه است. شکل شهر بندی و نوع بافت اقتصادی و جمعیت و تقسیمات شهری، بازار بومی و رابطه با بیرون به دوشکل پایاپای و اقتصاد پولی، همچنین مراوده و داد ستد با اطراف خویش به عنوان یک مرکز تجاری سیاسی و دور دستها برای تامین مایحتاج خویش و پیرامونش، مدارا و تساهل در پذیرش دیگران در خود و …. موضوعاتی است که در نوشته های دیگر بدانهای خواهم پرداخت.

جعفر پویه

آمستردام – 12 آبان 1387

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s