حاشیه‌هایی فراتر از متن «بررسی نظرهای یک وبلاگ»

مقدمه
گاه در عرصه اینترنت به خصوص وب سایتها و وبلاگهایی که بکار فرهنگی مشغولند مسیر گفتگوها و تبادل نظرها به گونه ای جریان می یابد که مدیر یا گرداننده محل نیز در انتظار آن نبوده و نیست. اظهار نظرهای یک جانبه، پرداختن به موضوعاتی خارج از بحث طرح شده، ایجاد درگیری به دلالیلی غیر از آنچه وبلاگ یا وب سایت به آن مشغول است و در انتها پرداختن به شخصیت افراد و یا گرداننده سایت برای اینکه او هم از این درگیری بی بهره نماند، عواملی هستند که در اینگونه مواقع خود نمایی می کنند. اما با برداشت درست از این اتفاقات و تفسر و بررسی آنها می شود به موفقیتی که آن وبلاگ یا وب سایت سعی به دخالتگری در آن کرده است پی برد. پردازش داده ها و تفسیر موضوعی نظریات بیان شده و نوع نگاه نظردهندگان و کاربران و جهت گیری دیدار کنندگان از آن، خود راهی است به واقعیتی انکار ناپذیر، زیرا در حالی که اتفاق در عرصه مجازی بوقوع پیوسته است، اما از واقعیتی انکار ناپذیر در جامعه ای حقیقی و هرچند کوچک حکایت دارد. زیرا بازتاب دهنده ذهنیت های موجود در آن است.
وبلاگ «کیلان شهر من» به مدیریت آقای محمد حاجی مومنی یکی از این پایگاههای تازه کار اما پُر و پیمانی است که می شود آنرا مورد توجه قرار داد و به بررسی آن نشست.
به اقرار مدیر این سامانه – آقای مومنی – او این وبلاگ را برای بررسی فرهنگ و آداب و رسوم و دیگر موارد مربوط به کیلان راه اندازی کرده است. او می نویسد: «قصد داريم در اين وبلاگ از نظر فرهنگي و ساير موارد به بررسي شهرستان كيلان بپردازيم.»
در ادامه نیز از بازدید کنندگان چنین درخواست دارد: «جهت پر بار شدن مطالب هر چه از داستان‌ها، ضرب‌المثل‌ها، خاطرات و چيزهاي ديگر در مورد كيلان داريد، به ايميل بنده ارسال كنيد تا در اين وبلاگ درج شود.»
او بنا به نوشته خودش دانش آموخته رشته موسیقی است و هم اکنون نیز همزمان با تدریس و نوازندگی موسیقی، شاغل در فرهنگسرای هنر است. یعنی وبلاگ او در حوزه تخصص خودش «فرهنگ» است و تلاش دارد تا به معرفی و بررسی فرهنگ شهر آبا و اجدادی خویش بپردازد. در حقیقت او کاری را در حوزه تخصص خودش آغاز کرده است. برای شروع نیز دست به ابتکاری زیبا زده و الفبایی را برای آوا نویسی زبان و یا لهجه منطقه مورد نظر یعنی کیلان، پیشنهاد داده است و در انتظار اظهار نظر دیگران است و درخواست برخورد با آن را دارد.
اما آنچه بیش از همه در این وبلاگ چشمگیر است؛ کاربران و کسانی هستند که به وبلاگ او سر می زنند، آنها اصل موضوعات مطرح شده در وبلاگ را چندان مورد توجه قرار نمی دهند، و حداقل اظهار نظر را درباه آنها به عمل می آورند. اما تعدادی از آنها به دلایلی بسیار معلوم سعی در منکوب کردن او و یا خاموش کردن صدایش می کنند. ابتدا مقاله و مطلبی فرهنگی از یکی از همشهریها که در وبلاگ درج شده مورد اعتراض قرار می گیرد. چرایی آن نیز معلوم است. سابقه و طرز فکر و یا نوع اندیشه مقاله نویس دستمایه ای شده است برای آنان تا بدون اینکه مطالب نوشته شده توسط او را نقد و یا جهت رد و یا اثبات آن اظهار نظر کنند، آنرا با شیوه هایی بسیار مزورانه تبدیل به ابزاری برای از میدان بدر کردن یک تازه وارد یعنی مدیر وبلاگ کرده اند. و سعی دارند به هر شکل ممکن این وبلاگ را تعطیل و یا از مسیر اصلی اش منحرف کنند.
چرایی این عمل موضوعی است که من سعی دارم به آن بپردازم. از زاویه دیگر چون نویسنده مقاله مورد اعتراض خود من «جعفر پویه» هستم بدون اینکه نوع اظهار نظرهایی که همه گونه توهین را برمن روا داشته است در نظر بگیرم و یا سعی در پاسخگویی به آنها داشته باشم. تلاش می کنم تا به ریشه این نوع برخوردها بپردازم و نشان دهم که وبلاگ «کیلان شهر من» نه تنها در رسالتی که مدیر آن برای خویش تعریف کرده تا کنون موفق بوده است. بلکه اظهار نظرها و نوع برخوردهای انجام شده در بخش نظرات آن گواه صادقی است از آنچه که مدتهای مدیدی است زادگاه ما از آن رنج می برد و به همین دلیل نه تنها زمینگیر شده است بلکه رو به ویرانی می رود و ناتوان از سرپای خود ایستادن است.
در این بررسی شخصیت فردی هیچکدام از نظر دهندگان چه آنانی که با نام اصلی و چه آنانیکه با نام جعلی ظاهر می شوند مورد بررسی واقع نمی شود. بلکه آنان همچون مشتی نمونه خروار در نظر گرفته می شوند تا اینگونه رنج و زحمت تاریخی زادگاه ما بیشتر زیر زره بین رفته و قابل بررسی باشد. اینکه چه کسی و به چه دلیلی شمشیر از رو بسته و تا قتل طرف روبرو حاضر به کوتاه آمدن نیست، از کمترین ارزشی برخوردار نیست. بلکه او نمونه کوچکی از کینه ورزی ای تاریخی است که دانسته و نادانسته باعث گردیده است تا یکی از کهن ترین بخش های تاریخی ایران که می تواند بازگو کننده گوشه ای از تاریخ بشریت باشد، رو به ویرانی برود و اکنون بدانجایی رسیده است که در آستانه نابودی کامل قرار دارد.
در این بررسی نظرات بیان شده بعنوان داده در حوزه جامعه شناسی مورد کنکاش قرار می گیرد و مبنایی است بر اینکه آیا دانش اندوزی افراد تاثیری در تغییر فرهنگ آنها دارد؟ اگر آری چرا با توجه به این موضوع، افراد درگیر در یک سامانه اینترنتی با اینکه به ظاهر دانش اندوخته و با تحصیلاتی بالا هستند همچون کسانی با مقوله اظهار نظر و نوشتن برخورد می کنند که تفاوتی با اجداد بیش از صد سال خود ندارند؟ چرا با اینکه جهان در همه عرصه ها دست خوش تحول بنیادین شده است، اما بسیاری همچون چوب خشک هیچ گونه انعطافی از خود نشان نمی دهند و اصرار بر جهل خود را در لفافه لغات غلط انداز مبارزه با خائنین و منحرفین و ملحدین می پیچند؟

دریوزگان آستان قدرت
برای چرایی این موضوع بهترین داده ای که در دسترس است، اظهار نظرهایی است که به دلایل گوناگون در وبلاگ بیان شده اند که خود گواه و بیان کننده موقعیت و جایگاه آنان در جامعه و تاثیر گذار بر روند رشد و یا کمک به تخریب و نابودی منطقه ای تاریخی است. زیرا حاکمانی که خود برباد دهنده سرمایه های ملی و بجریان انداختن آنها در مسیرهایی نادرست و غلط هستند نیازمند دست آویزهایی از این نوع اند تا در مواقع لزوم با توسل به آنها اشتباهات و یا تبهکاری های خود را توجیه کنند. اینکه یک نوشته در یک سامانه به ظاهر کوچک اینترنتی چه اندازه تاثر گذار است را می شود از تلاش پابوسان قدرت برای منکوب کردن و یا ناکار آمدی آن دریافت. به آب و آتش زدن آنان برای منکوب کردن مدیر وبلاگ و دست آویز قرار دادن هر موضوعی که می تواند خود دستمایه ای برای بحث و تبادل نظر باشد و یا اقدام به پاپوش دوزی و منتسب کردن و یا انگ زدن به او برای مرعوب کردنش همه و همه حکایت از این دارد که یک کار فرهنگی هرچند کوچک باشد اگر درست شروع کرده و راه صحیح را انتخاب نموده باشد. باید به هر وسیله ممکن جلو آن گرفته شود. زیرا؛
سر چشمه باید گرفتن به بیل چو پر گشت نتوان گذشتن به پیل.
به همین دلیل پرپر زدن های کسانیکه دایه دلسوزتر از مادر می شوند و از یک سو نصیحت و دلسوزی می کنند و از سوی دیگر شمشیر از رو بسته با منتسب به این و آن کردن، انگ و برچسب می زنند، نشان می دهد که نباید گذاشت سنگ پی درست این بنا گذاشته شود. وقتیکه مدیر وبلاگ مرعوب نمی شود باید راه دیگری جُست، چه راهی بهتر از اینکه بحث ها را از مسیر اصلی خود منحرف کنند. پیش کشیدن موضوعاتی که هیچ ربطی به آنچه که این سامانه خود را برای آن آماده کرده است، یکی از راههایی است که ناکار آمدی آنرا نشان خواهد داد.

طبل غازی
اما در هیاهوی غریب پروبال زنندگان برهم زدن بازی و آسیمه سری آنان، کسانی دانسته و یا ندانسته از سر خیر خواهی یا به دلیل ترس و مرعوب شدن، مدیر وب لاگ را نصیحت می کنند که تا به نوعی تن دادن به خواسته های نیروی فشار عقب نشینی کند و به این جار و جنجال خاتمه دهد. این نشانه کامل موفقیت نیروی فشاری است که ارعاب خود را به هر وسیله ممکن سعی دارد تا الغا کند. از سوی دیگر نمونه ای است از کسانیکه در جامعه اولین راهی را که می شناسند فرار است و جا خالی کردن درمقابل اینگونه عوامل. همین کسان طبق آمار بیشترین نق را در جامعه می زنند از همه چیز می نالند و به همه چیز انتقاد می کنند، اما اگر از آنها خواسته شود تا برای رساندن حرف خود بگوش کسانیکه باید آنها را بشنوند، صدای خود را کمی بلندتر کند و یا با عده ای مشابه خود همداستان شوند برای احقاق حق و یا خواسته خود. هزار و یک دلیل موجه و غیر موجه در آستین دارند که رو کنند. منهای آن برای تئوریزه کردن ترس و عقب نشینی خود ساعتها می توانند حرف بزنند و نظریه ببافند. اما دریغ از یک ذره عمل. آمار اینگونه افراد در جامعه کم نیست و شاید بتوان گفت که در خیلی جاها اکثریت دارند. دلیل موفقیت نیروهای فشار نیز هم این کسان هستند. زیرا در مواقعی که قیافه حق بجانب می گیرند و به نصیحت می پردازند که از عاقبت کار بترسید. در جبهه عوامل نیروی فشار قرار می گیرند و دانسته و نادانسته به آنها کمک می کنند. این دو آلیسم غالب بر جامعه یکی از معضل های اساسی ای است که باید با آن تعیین تکلیف کرد و با جسارت به آن پرداخت و اگر در درون خود ما نیز زنده است سعی بر غالب شدن بر آن کرد. والا اوضاع بر همین منوالی است که می بینیم. جهان با ترسوهایی که زبان درازند نه تنها گامی به پیش نخواهد رفت بلکه در منجلاب خود خواسته غرق خواهد شد.

حتاکی یا اظهار نظر
اما در کنار این عده، دسته دیگری با اراده و دانسته پا به میدان گذاشتند و با تمام ابزار سعی به دفاع از حقیقت کردند. مشکلی اساسی نیز اینجا بوجود آمد، و آن بود که کسی که با اسم حقیقت گو وارد کارزار شده بود، بر اساس این ضرب المثل معروف که: بر عکس نهند نام زنگی کافور. در ضدیت با حقیقت گوی سبقت را از همتایانش ربود. منکوب کردن او در یک حرکت جمعی نمایشی از فهم درست و خردمندانه اکثریتی است که نشان داد سره را از ناسره تشخیص می دهد و برای انزوای او بدون توجه به استدلالهای بیهوده و ناچیزش، از فهم درست قضیه برخوردار است. این نشانه رشد و درک درست حقیقت، گواهی است بر اینکه در جامعه امروزی اکثریت از آن کسانی است که با چشمانی باز و دقیق به موضوعات نگاه می کند و دقت عمل در تشخیص را با ادراک عقلی بهم می آمیزد تا از اشتباه خود جلوگیری کند. این عمل نقطه مخالف کسانی است که مقلد اند و در بحث نیز به آیات و احادیثی استناد می کنند که خود فهم درستی از آن ندارند و چون محل اظهار نظر کتبی است، به دلیل غلط های فاحش املایی مشت شان بیشتر باز می شود. همین موضوع گواه این است که دانش این دسته از کسان در حد و اندازه همان پامنبری هایی است که در لحظات بین خواب و بیداری در یک چرت مرغوب نصفه نیمه در جلسه ای مذهبی از سخنرانی مشابه خود آنرا شنیده اند. و اکنون که محک تجربه به میدان می آید از نوشتن چند سطر کوتاه نیز درمانده می شوند. جالب اینکه این کسان خود را جنگجویان چند جبهه می نامند و از همه مهمتر جبهه فرهنگ و فرهنگی. بی رودربایستی باید گفت که مباحث فرهنگی و وارد شدن به آن و بررسی نشانه ها و علامات و زمینه های عینی و ذهنی آن از عهده کار کشته های این مقوله هم بر نمی آید. اکثریت کسانیکه با مقولات فرهنگی سروکار دارند خود واقفند که با دریایی سروکار دارند که هرکس به اندازه تشنگی از آن خواهد توانست چشید. اما چون در مباحث جاهلان و آنانیکه دریایشان در حد یک بندانگشت عمق دارد، پهلوانهایی همه فن حریف اند که قادرند هر بحثی را که باز کنی در همان عرصه دادسخن دهند. واقعیت این است که دیکشنری و گنجینه لغت اینان بیش از چند صد لغت ندارد و اینها با همین اندک داشته در همه عرصه ها عرض اندام می کنند. یعنی همان حدیثی را در مقابله با کسی که بحث اقتصادی می کند بکار می گیرند که در مبحث فرهنگی بکار گرفته اند. مهم نیست که درباره چه حرف می زنی مهم این است که او هم این چند جمله ای را که آموخته در هر موردی آنرا بکار می گیرد و خود را عالم و دانشمند نیز می پندارد. چرا؟ چون در صورتی که آنچه او می گوید تو نپذیری یا ضد انقلابی یا وابسته به آمریکا و یا ملحد و کافری و یا ….
وقتی قدرت در دست او و دارو دسته ای است که به هر دلیلی می تواند آنرا بکار گیرد. بدیهی است که بقول معروف برهان او قاطع است.
به هرحال زیاد بیراه نرویم. این دسته که نیروی اساسی یکطرف جبهه باز شده در کشاکش برای ناکار آمدی یک وبلاگ را تشکیل می دهند، برای پیشبرد کار خود هر عملی را مجاز و مباح می دانند. یکی تهمت می زند. یکی قیافه حق بجانب می گیرد و رفیق خود را به ظاهر رد می کند و بحث را در جبهه دیگری پیش می برد و سومی نیز ناظر این دو جبهه متفاوت است تا در صورت لزوم با پادرمیانی کردن جهت را تنظیم کرده و آنها را به روی ریل اصلی هدایت کند. یعنی در آن واحد سه جبهه مختلف را سامان داده اند و هرکدام به شیوه ای از قبل تعریف شده سعی دارد تا کار را به پیش برد.

پراکنده اما قدرتمند
در مقابل این سازمانیافتگی جبهه دیگری که از موجودیت تازه خود که سعی در هویت سازی از آن می کند حمایت می نماید، پراکنده است. هرکس بشیوه خود وارد میدان می شود ضربتی زده و یا نوش کرده عقب می نشیند. پراکنده ها هرچند تک تک وارد میدان می شوند، اما به دلیل استدلال علمی و تعقل قدرتمند همراه با تجربه تاریخی در مصاف با دریوزگان سعی میکند تا هرچند حداقل به نیروی کنار دستی نیز کمکی کرده باشد. اما به دلیل کمی تجربه در این مورد گاه با یکدیگر تداخل نیز کرده و همدیگر را خنثا نیز میکنند. این درسی است که این جبهه در این کشاکش می آموزد تا بداند که در اینگونه مواقع طرف مقابل همان حداقل نیرویی را که دارد سازماندهی کرده و با یک تقسیم کار از حداقل نیروی خودش بیشترین بهره را می برد. طرف مقابل نیز باید به این تجربه برسد و از چنین موقعیتی حداقل بطور تاکتیکی بهره ببرد و استفاده کند.
اینروزها تبلیغ زیادی بروی ایندیویدوآلیسم یعنی اصالت فرد یا فرد گرایی می شود. در اینجا یک مشکل اساسی که پیش می آید درک غلط و آموزش و برداشت نادرست از استقلال فردی و فردیت است که باعث می گردد تا هیچکس دیگری را قبول نداشته باشد و همه بیش از اینکه به منافع جمع نگاه کنند به منافع فردی می پردازند. این درک غلط از این بحث که یک سر مبلغان آن کسانی هستند که از سازمان یابی جامعه هراسانند و یا ارزش سازمانیابی را که مردم درک کرده اند برای آنها مشکل ساز است، قرار دارند. زیرا آنان با تبلیغ استقلال نظر و رای فردی و بی اعتقادی به عمل جمعی را تبلیغ می کنند. این همانکاری است که خودشان در عمل به آن می پردازند اما سعی می کنند تا در جبهه مخالف به تبلیغ ضد آن دامن بزنند و خود را از شر عده ای سازمانیافته برهانند. به هرحالت این هم از موضوعاتی است که در کشاکش بین افراد وبلاگ می شود بخوبی آنرا ملاحظه کرد. بعنوان نمونه درخواست موضعگیری از طرف مقابل در مورد سوژه آنان و یا وادار کردن فرد طرف بحث به اقرار و یا انکار به حمایت و یا رد دیگری، از آن تاکتیکهایی است که مستقیمن تفرقه افکنانه است. یعنی فرد وارد کننده این وضعیت به بحث سعی می کند تا افراد طرف مقابل را اگر نتواند به ضدیت بر علیه یکدیگر برانگیزاند، حداقل در جبهه آنان شکافی ایجاد کند تا از رخنه بوجود آمده حداکثر استفاده را ببرد. سنجش نظر یک فرد با توجه به وضعیت و یا موقعیت آن در رابطه با شخصی دیگر، به معنی ایجاد تفرقه و یا اقدام به آن معنی می دهد تا هر چیز دیگری. اینگونه عمل کردن نه تنها بحث و یا تبادل نظر نیست بلکه درست نقطه مقابل یعنی انگ زدن و یا متهم کردن طرف مقابل است. اینگونه نیز می نویسد که نظریات او هنگامی قابل شنیدن است که موضع خود را در رابطه با شخص دیگری مشخص کرده باشد. این یعنی نوعی تواب سازی و اقرار و برانگیختن بر علیه دیگری و یا واداشتن یک نفر به مخالفت با شخصی مشخص. اینگونه برخورد کردن برای کسانیکه دستی در سیاست دارند و یا تا کنون به سین جیم های آنچنانی وادار به پاسخگویی شده اند بسیار آشناست. اما بکار گیری این شیوه عمل در پهنه یک وبلاگ کوچکی که سعی دارد تا در عرصه فرهنگ قد علم کند و چیزی برای گفتن داشتن باشد چه دلیلی می تواند داشته باشد؟

بازی در زمین دیگران
یک نگاه ساده به اینترنت و جستجو در آن برای آگاهی از شهر و یا مکانی که وبلاگ جدید اقدام به کار درباره آن کرده است نشان می دهد که تا کنون نه تنها کاری چندانی در مورد این شهر یعنی کیلان انجام نگرفته است. بلکه کسانیکه گامهایی ابتدایی را در اینراه برداشته اند در همان آغاز کار متوقف شده اند. بسیاری از وبلاگهایی که نام این محل را برخورد دارند یا چیز دندانگیری برای ارائه ندارند یا به موضوعاتی می پردازند که بیشتر متفرقه است و تبلیغاتی خاص و جهت دار را پیش می برد. حال چرا این تبلیغات با نام محلی و شهری کوچک در اینترنت قرار دارد؟ سووالی است که پاسخ آن نباید زیاد پیچیده باشد. و آنهم اینکه طرف مقابل از قبل خود را آماده روز مبادا کرده است و مکانهایی آماده برای خود نگاه داشته است تا در صورت لزوم وارد میدان شده و کاری که لازم و یا ضروری است را انجام دهد. آماده کنندگان این مکانها تا کنون سعی کرده اند از این امکانات حداقل استفاده را ببرند و آنرا نسوزانند. به همین دلیل سعی میکنند تا بازی را در زمین طرف آغاز کنند و در همانجا ادامه دهند. در صورتی که این کار به بن بست رسید حتمن این امکانات از قبل تهیه شده وارد کارزار خواهد شد و آنسوی چهره خود را باز خواهد نمود. به همین دلیل درست ترین موضع در برابر آنها این است که از دادن میدان زیادی برای اجرای برنامه از پیش طراحی شده به آنها اجتناب کرد تا وادار شوند از امکانات خودشان استفاده کنند و علنن جبهه خود را از دیگران جدا کرده و مشخص شود که هر کس در این وادی در کجای کار قرار دارد. همچنین درحالیکه بعضی از آنها وبلاگهایی را با نام خود اداره می کنند و به موضوعاتی متنوع می پردازند، در پشت اسامی ای جعلی خود را مخفی کرده و سعی می کنند تا وبلاگ تازه بوجود آمده را با انواع و اقسام حتاکی و بکار بردن کلمات رکیک بدنام کنند. این کسان در یک مقایسه ساده در نوع نگارش شان و اندازه فونت، فاصله بین حروف و کلمات، نقطه گذاری و فاصله گذاری های مربوطه و … براحتی قابل شناسایی اند. اما بیش از آنکه مشخصات اینگونه افراد مهم باشد نوع عمل و محتوای اندیشه عملی آنان است که منحط است و باید در همان چهار چوب وبلاگ خودشان محصور شوند و ناتوان از بدنام کردن دیگران وادار به انتشار دروغهایی شوند که با ماهیت اصلی آنها بسیار فاصله دارد. زیرا اینگونه افراد بطور بیمارگونه ای نیاز به حتاکی و بدوبیراههایی دارند تا از یک طرف درون دُژم خود را آرام کنند و از سوی دیگر نوکر صفتی خود را به اربابانشان اثبات نمایند. زیرا برای مبارزه به نفع ولی نعمتان خود و حفظ منافع آنان و اقدام علیه کفار و ملحدین هیچ ابزاری بجز حتاکی ندارند. و آنان هم اینرا به بالا دستی هایشان برای اثبات فعالیتهای خدمتگذارانه خویش ارائه خواهند داد. اینگونه است که چرخه تولید نکبت و فساد با اشاعه حتاکی و توهین و بدنام کردن دیگران توسط لومپن هایی به ظاهر تحصیلکرده و پادوهای جان برکف فساد و فحشا ادامه می یابد. پس چه بهتر در خانه خود به اینکار بپردازند تا در تولیدات و ترشحات ذهنی خودشان غرق شوند.

مشتی از خروار
نوع برخورد افراد گوناگون در این وبلاگ بعنوان مشتی از خروار گویای وضعیتی است که در جامعه جاری است. مدتهای مدیدی است که از یک سو، بُخل و حسد و از سوی دیگر چشم و همچشمی هایی که در یک شهر کوچک می تواند بیشتر خود نمایی کند بر بخشی از جامعه مستولی است. همچنین دریوزگی و نمّامی و خبر چینی و اقدام بر علیه دیگران بعنوان بخشی از هویت کسانی که میان تهی و دچار اخلال در شخصیت اجتماعی هستند، گواهی بر وجود نامیمون این اشخاص است. کینه توزی و زیرآب زنی برعلیه دیگری به عللی متفاوت بخش دیگر این کشاکش است، که تحت عناوینی همچون دسته بندی های سیاسی، اختلافات طایفه ای، درگیری های کهنه فامیلی و دعواهای قدیمی برسر آب و ملک و … توجیه می شوند و با دوام هرچه بیشتر ادامه پیدا می کنند. تحت تاثیر این کشاکشها هر عملی که طرف مقابل انجام دهد مذموم است و باید نهی گردد. به همین علت چشم عقل این کسان کور است و بدون پروای منافع عمومی و یا رفاه حال جامعه کارد بر مسقل می مالند و خود را برای دریدن دیگری همیشه آماده نگاه می دارند. تاوان این بخل و حسد و نادانی و کوته بینی را کسانی باید بپردازند که کمترین دخالتی در اینگونه دعواها ندارند. به همین علت تیر زهرآگین آنان بر علیه مدیران، روشنفکران، صاحبان موقعیت اجتماعی و یا تلاشگران عرصه فرهنگ و آموزش و اصلاحات اجتماعی دایم در حال کار است. این عمل حداقل کاری که می تواند انجام دهد بی اثر کردن اقدامات اجتماعی به نفع عموم است. و به همین دلیل این توده مردم هستند که پرداخت کننده تاوان این بی خردیها خواهند بود. این جنگ و دعواهایی که نوعی جنگ سرد در عرصه ای کوچکتر است، همچون آفتی مزمن در زیر پوست جامعه جریان دارد و دایم در حال ناسور کردن اندامهای سازنده آن است. صدمه زنندگان به منافع عمومی به دلیل جهل و کوته بینی در اختلاف و کینه کشی تاریخی خود نه تنها خود را گناه کار این اعمال تبهکارانه نمی دانند بلکه موفقیت خود را در بالا بردن کشاکش برای ناکار کردن طرف مقابل را نشان دانایی و کاردانی خویش دانسته و به آن می بالند. به همین دلیل این چرخه نکبت صدمه زدن به منافع عمومی دایم در حال تکرار و بازتولید خویش است. و زخم کهنه کینه کشی تاریخی دایم خونچکان و دل مردمی از دست آنان خونین است. برای مرهم گذاری بر این زخم کهنه و درمان بیدادگری آن بر دل مردمانی که هیچگونه تقصیری در این میانه ندارند، بهترین کار دانستن، به عقب راندن اختلافات بیهوده و افشاکردن بانیان این عمل ضد اجتماعی با دانایی شدنی است. رفاقت، برادری، همداستان شدن برای ترفیع رفاه اجتماعی، دست بدست هم دادن برای برانداختن اختلافات کهنه، سعی در اجتماعی کردن اتفاقات و به افکار عمومی سپردن همه جریانات برای قضاوت بر درستی و نادرستی آن از جمله کارهایی است که می تواند راهی به سوی برچیدن بساط تفرقه افکنان باشد. همه چیز را همگان دانند. بنابراین یکی از راههای موفقیت در این عرصه بیان داشتن دردها برای شناسایی آن و اقدام به درمان است. بی پرده سخن گفتن و مصلحت این و آن را در نظر نگرفتن برای اشتراک همگانی می تواند تولید اعتماد کند. حرف اول را اعتماد در جامعه می زند. آنکس که به اعتماد عمومی خسارت می زند و یا آنرا خدشه دار میکند، بزرگترین جنایت اجتماعی را مرتکب می شود. به همین دلیل صداقت در حرف و عمل و میل به جانب صراحت و بی پرده بودن در برابر منافع عمومی می تواند بعنوان راهی درست مد نظر باشد. موضوعی که تفرقه افکنان بطور آگاهانه آنرا هدف قرار می دهند و سعی می کنند به هر شیوه ممکن آنرا خدشه دار کنند. اگر حرفهای آنان بتواند در موردی هرچند کوچک تولید شک و یا شبهه کند باید بدانیم که درکارشان هرچند اندک موفق شده اند. این آنچیزی است که من از تفسیر نظرها و بیان دیدگاههای مختلف در وبلاگ «کیلان شهر من» بدست می آورم.

امیدوارم دوستانی دیگر با تفسیر این موضوعات و یا تحلیل آنها به شیوه خود آنرا بررسی کنند و حاصل کار خود را به داوری عمومی بگذارند. پذیرای انتقاد و یا پیشنهاد همه شماها در مورد این مطلب هستم و پندهای شمایان را به گوش جان نیوشانم.

با احترام – جعفر پویه

پنجم دیماه 1387

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: