جعفر کاظمی شهید راه آزادی

شهید راه آزادی جعفر کاظمی

شهید راه آزادی جعفر کاظمی


باردیگر آسمان میهن شعله گرفت و در سپیده دم سه شنبه 4 بهمن فرزند رشید دیگری از مردم کیلان جان خود را فدای آزادی و سربلندی میهن خویش کرد. جعفر کاظمی سربلند و استوار در برابر ستمگران ایستاد، تا پژواک فریاد مردمی باشد که در رویارویی با ظالمان و ستمگران، برای آزادی حاضر به کوچکترین سازشی نیستند.
جار بلند صاعقه در آستانه اش تمام قد بر می خیزد؛ بلند بالایی رشید بر بالای دار رقص دلاوری می آغازد؛ تا من و تو سربلند به آن باشیم که رسم کاوه و فرزندانش از این سرزمین برنیفتاده است. سروی خرامان در شولای بلند آوازگی، سراندازان شیوه ای دیگر میکند تا زمین را بنام خود معطر گرداند. در بام فلک دماوند، شامگاهان ستاره ای دیگر بر فراز البرز سوسو می گیرد تا یاد آنکه همه دلیری و رشادت بود را ناظر بر زمین گرداند. آسمان شعله می گیرد و بار دیگر زمین کاوه خیز به نام او سربلند می شود و یاد اسدالله، احمد، محمد و مسلم و علی اکبر به تکرار بر زبانها جاری می شود. که این رود را سر باز ایستادن نیست.
هرچند زندگی را دوست می دام و مرگ را دشمن، اما باز به تکرار می گویم:
دلم از مرگ بی زار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم کز اندوهان روان زندگی تار است
ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایسته آزادگی این است.
و اینگونه مرگی است که هزار بار زیباتر از زندگی است. آفریننده اش هزاران بار لایق ستایش است و بر پا دارنده اش، نکودار زندگی‌ای که جنگ بین اهریمن و اهورا ست.
بزرگ است آنکه بلند همت در برابر ستم و ستمگر قد راست می کند تا داد بیداد رسیدگان را بستاند. سزاوار ستایش است آنکو از جان عزیز خود می گذرد تا فروغ زندگی را در چشم نوباوگان وطن درخشنده تر گرداند. و نامش به زیبندگی، ورد زبان هر صبح و شام، سحرخیزان و کوشندگان آزادگی است؛ آنکه در برابر تُندر می ایستد – خانه را روشن می کند و میمیرد.
آری؛ وینان دل به دریا افکنان‌اند،
به پای دارنده آتش ها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ
….
که تباهی
از درگاه بلند خاطرشان
شرمسار و سرافکنده می گذرد.
او در کلام عشق چه خوانده است که اینگونه بی پروا چشم در چشم گزمه های استبداد محکم می ایستد و طناب دار را به زندگی ترجیح می دهد. چه می داند این بلند همت ستایش برانگیز که نامش همسنگ آزادی است. کجای این زمین درس آزادگی آموخت که چشم تباهگران سر سبزی و نشاط و شادی، طاقت دیدن او نیارند. و به هزار حیله و حیرت در پی فریفتن اویند. و سپس ناتوان در برابر اراده او به زانو در می آیند و مرگ اش را لازمه زیستن در نکبت ستم بارگی خود می بینند؟
این اوست که شاملو در تکرارش می گوید:
به جِدّ می گوئی: خوشا عطشان مردن،
که لب تر کردن از این
گردن نهادن به خِفّت تسلیم است.
آری، جعفر کاظمی عاشق زندگی، ستایشگر عشق و پاکی و رفاقت، به همه نیکی ها و زیبائی ها باور داشت. هم اوست که زندگی را با همه وجودش می ستاید و رستاخیز مردمان برای آزاد زیستن در چشم اندازش باورمند است. به همین دلیل است که راهی را بر می گزیند تا آخرین جرئه این پیاله را با همه وجودش درکشد و تن خویش را سیراب آزادگی ای گرداند که در باورش مواج است. و اینگونه ستاره رنگین او در هر شام و سپیده دم در آسمان میهن می درخشد تا زمین و مردمانش باور داشته باشند که کسانی از این دست، آبروی زندگی اند. کلام جاری عشق است نام و یاد او که در خاک وطن به زیبایی غنوده است. هر روز آفتاب درخشنده پهنه البرز بر زمینی خواهد تابید که خاکش پیکر او را در آغوش کشیده و دماوند در انتظار ضحاک، تا بار دیگر او را بدست کاوه و فرزندانش به کیفر همه ناپاکی‌ها و پلشتی‌ها در بند کشد. هم آنانیکه این روزها در خیابانهای شهر پای بر زمین می کوبند و لرزه بر اندام ستم و ستمگر می اندازند.

جعفر کاظمی یکی از فرزندان رشید مردم کیلان روز 4 بهمن در زندان اوین سربدار شد. جعفر که در سالهای دهه 60 به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق زندانی شده بود، پس از سالها تحمل رنج زندان بالاخره در سال 69 آزاد شد.
جعفر کاظمی، فرزند صادق کاظمی «صادق مَش‌مَمّد» و از سوی مادر نوه صالحی است. او از خیل کیلانی هایی است که پنجه در پنچه استبداد انداختند و تا آخرین نفس در راه آزادی میهن جنگیدند. اگر محمود حسنی‌مقدم، معلم بچه های کیلان در 25 مرداد 60 یک روز بعد از دستگیری به جوخه اعدام سپرده شد. اسدالله طیبی دیگر فرزند رشید مردم کیلان پس از سالها تحمل رنج زندان در تابستان 67 در مقابل دژخیمان سرخم نکرد و سربدار شد.
این داستان پر از افتخار با خیل جوانان رشید و دلاوران نام آور کیلان که پای در راه نهادند تا رسم فرزندان کاوه را همچنان زنده نگه دارند، پر آوازه تر می شود. هنگامیکه نامهایی همچون، علی اکبر مشهدی حیدری، مسلم خانزادی، محمد شرف‌الدین، احمد طاهری را بیاد آوریم و دلاوری های آنان را تکرار کنیم.
جعفر کاظمی با خیل جوانان و مردم در روزهای پس از کودتای انتخاباتی به خیابان آمد و دست در دست آنان تلاش خود را برای فروکوفتن اهریمن از سر گرفت. او در 27 شهریور در میدان هفت حوض نارمک دستگیر و زندانی شد. مقاومت و دلیری او در زیر شکنجه و ایستادگی و مداومت‌اش در برابر شکنجه گران برای رسیدن به آزادی، مثال زدنی شد و دهان به دهان چرخید آنگونه که نامش زینت بخش و تسلا دهنده دلهای بسیاری است. او نه تنها در برابر شکنجه گران و آدمکش های رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی سرخم نکرد؛ بلکه رسم دلاوری و سربداری را پر آوازه کرد. بار دیگر فرزندی از دیار کاوه درخشید و جان عزیز خود را چون آرش در تیر کرد تا کرانه آزادیخواهی ما را دست نایافتنی گرداند.
تواب سازان و شکنجه گران رژیم ولایی همه دغلکاری و حیله های خود را بکار گرفتند تا جعفر را وادار به توبه کنند. سعی کردند تا اراده او را درهم بشکنند و با به تلویزیون کشیدن او تخم یاس و دلسردی را بین جوانان پراکنده کنند. تا اینگونه دیو استبداد را قدرتمند و توانمند نشان دهند. اما این چنین نشد. جعفر کاظمی نه تنها گامی به عقب برنداشت و اظهار ندامت نکرد، بلکه سربلند با پیامهایی دلگرم کننده جوانان را به مبارزه فراخواند و نشان داد که عمله استبداد ضعیف تر و ناتوان تر از آنچیزی هستند که نمایش می دهند.
قاضی بیدادگاه رژیم «مقیسه» که در سال 67 با نام «ناصریان» «عضو کمسیون مرگ قتل عام زندانیان سیاسی بود»، وقتی که با مقاومت و دلیری جعفر روبرو می شود، به او می گوید: «شما ها را بايد همان موقع اعدام می کرديم و اشتباه کرديم که چنين کاری را انجام نداديم.»
به همین دلیل هنگامی که ترفندهای رژیم درمقابل او کارساز نشد، تصمیم گرفتند تا جان عزیز او را بستانند مگر اینکه اندکی به نیروهای مزدور خود دلگرمی دهند.
شهامت و شجاعت خانم رودابه اکبری همسر و همراه جعفر کاظمی هزاران بار قابل ستایش است. اوست که با همکاری جعفر نقاب تذویر و ریا از چهره دغلکاران برکشید و آنان را در پیش چشم جهانیان رسوا کرد.
فرا خوان بین المللی خانم رودابه اکبری نام جعفر را تا دورترین سازمانها و تشکلات مدافع حقوق انسانها برد. آنها با پیامهای همدردی با او همراهی کردند و با محکوم کردن رژیم جمهوری اسلامی خواستار توقف اعدام جعفر شدند. اما استبداد حاکم و جنایتکارانی که تنها مرگ و طناب دار را می شناسند، نشان دادند که برای حقوق بشر و سازمانها مدافع حقوق انسانها هیچ ارزشی قایل نیستند و به توصیه های آنان هیچ توجهی ندارند. رژیم جمهوری اسلامی هنگامی به دامن این تشکلات آویزان می شود که یکی از تروریستهای خودش دستگیر و یا زندانی می شود. آنوقت فریاد حقوق بشرش گوش جهانی را کرد می کند. اما در برابر مردم ایران و جوانان آنان چیزی به عنوان جقوق بشر معنی نمی دهد و از هیچ ارزشی برخوردار نیست.
سازمانها و نهادهای بین المللی مدافع حقوق انسانها یک طرف و رژیم آدمکش جمهوری اسلامی طرف دیگر قرار گرفتند. و در نهایت رژیم تصمیم به اعدام جعفر گرفت. با سربدار شدن جعفر کاظمی جهان به شدت تکان خورد و مرگ آفرینان رژیم ولایت فقیه مورد نکوهش قرار گرفتند. اینچنین جعفر با مرگ خود از یک طرف به جوانان درس مقاوت و سربلندی و ایستادگی در برابر استبداد را می آموزد و از سوی دیگر چهره کریه رژیم آدمکش ولایت فقیه را در پیش چشم جهانیان افشا می کند.
و اینگونه جوانی دیگر از فرزندان مردم کیلان، رهرو کاوه و برعلیه ضحاک زمان، مرگ خود را بیرق اعتراض اش می کند و توصیه می نماید تا در برابر استبداد و ستمگران ایستادگی کنند و در آرزوی به صبح رسیدن شام تیره وطن، چراغ آگاهی و همدلی برفروزند تا شبکورها و خفاشان استبداد مذهبی حاکم ناتوان از بینایی شوند.
روز سه شنبه 4 بهمن رژیم ددمنش جمهوری اسلامی جعفر کاظمی را بدون اطلاع قبلی در زندان اوین به دار آویخت. گماشتگان رژیم ضد مردمی حتا جنازه بی جان جعفر را نیز به خانواده او تحویل نداند و سعی کردند بدون سروصدا او را دفن کنند. مزدوران رژیم آدمکش جنازه شهید جعفر کاظمی را در گورستان شلمبه «بین گیلاوند و شهر دماوند» به طور مخفیانه دفن کرده اند. در جاده گیلاوند به سوی دماوند بعد از سه راهی گیلیارد، دست چپ جاده، امامزاده ای است که گنبد آن فلزی و شبیه فلس ماهی است. در گورستان کنار همین امامزاده شهید جعفر کاظمی مخفیانه دفن شده است.
روز شنبه 14 اسفند چهلمین روز سربدار شدن جعفر کاظمی است. از کلیه همشهری ها و جوانان عاشق آزادی و احترام گذارندگان به مقام همه آنانیکه در مقابل ظلم و ستم استبداد سرخم نمی کنند و ایستاده مردن را به زندگی بر زانو ترجیح می دهند، انتظار دارم که سری به این گورستان بزنند. به کوری چشم دشمن مردم، شاخه گلی نثار خاک جعفر کنند تا نشان دهند که مبارزان و قهرمانان این مرز و بوم همیشه مورد تکریم و احترام هستند. آویحتن پارچه هایی رنگی به شکل نوار در کنار گوشه گورستان، پاشیدن تخم گل به دلیل نزدیک بودن فصل بهار می تواند آنجا را غرق گل و طراوت کند. به هرشکل که خود می دانید و یا می توانید از مبارزی که بدست ناپاک جلادان جهل و جور و ستم برخاک افتاده قدر دانی کنید. به گورستان محل دفن سر بزنید، تا عمله ستم فکر نکنند که توانسته اند او را بی نام و نشان دفن کنند.
جمعه 13 و شنبه 14 اسفند، گورستان امام زاده محمد در جاده گیلاوند به سمت دماوند، در انتظار شماست. یک شاخه گل و یک تکه پارچه رنگی می تواند نشانه گذاری زیبایی برای یادبود فرزند رشید مردم کیلان و ستایشگر آزادی، جعفر کاظمی باشد.
زنده باد آزادی
جاودان باد یاد به پای دارندگان شعله های آزادگی.
گرامی باد یا و خاطر جعفر کاظمی شهید راه آزادی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: