تات «زبان، قوم، ملیت» [بخش سوم]

به دنبال ریشه ها
دریافتن این موضوع که تات همزمان با حضور اشغالگران ترک در بخش های متفاوت ایران متولد شده است با اتکا به اسناد و مدارک تاریخی کاری است ممکن اما نچندان آسان. در بخش های قبل گفتیم که صفت تات به آن دسته از مردم ساکن مناطق تحت اشغال ترکها اطلاق می شد که به زبان ترکی گویش نمی کردند. اما مشکل اینجاست: مردمی که تات نامیده شدند به چه زبانی گویش می کردند؟ آئینها و جشن های خود را با توجه به بافت و نوع گویش خود چگونه برپا می داشتند و اجرایی می کردند؟ و یا روابط داخل قومی خود با یکدیگر و روابط بیرونی با اشغالگران را چگونه سامان می دادند؟
در پی زبان یا گویش سرزمین اجدادی خود که توسط اعراب و ترکها به محاق برده شد و با شدت هرچه تمام سعی به نابودی آن کردند، بجز رجوع به باقیمانده های گویش بومی در حافظه مردم منطقه یعنی تاریخ شفاهی، تاریخ و کتب دسترس منابعی هستند که بدون رجوع و توجه به آنها مشکل بتوان به یک نتیجه قابل قبولی دست یافت. به همین دلیل با تورق و بررسی آنچه در دسترس است و کنارهم چیدن قطعه های کوچکی که از نوشته ها و آثار مختلف باقی مانده از گذشتگان بدست می آید، سعی خواهیم کرد تا پازلی بزرگتر را شکل دهیم که آنهم چیزی نیست جز پیشینه سرزمین آبا اجدادی خود. در این پازل تاریخ و پایه های قومیت و ریشه زبان و گویش و فرهنگ خویش از گذشته تا اکنون را با واکاوی می جوئیم. به همین دلیل با اندکی تامل در پیگیری بحث تات و جستجوی مفهومی و ریشه های تاریخی و تغییر شکل و تغییر مفهوم آن در ادوار متفاوت، نقبی به دل تاریخ می زنیم تا آنچه را به چنگ می آوریم پایه و اساسی قرار دهیم برای ادامه بررسی بحث تات. به همین دلیل اندکی پا سست می کنیم و با تورق کتب تاریخی و نوشته ها و اسناد بجای مانده از متفکران، اندیشه ورزان و صاحبان قلم در ادوار مختلف به جستجوی پیشینه خود می رویم تا آنچه بدست می آید را به پیش چشم کشیم و دستمایه ادامه راه برای دریافتی بهتر و روشنتر از موضوع بحث پیش کشیده شده یعنی تات کنیم.
ما از شهر کیلان در شهرستان دماوند و بخشی از استان تهران هستیم. یعنی کیلانی هستیم. شهر ما در دامنه کوه قره آقاج «قره قاج» در دره ای مصفا بناشده است. رودی که از میانه دره طویل دامنه قره آقاج می گذرد جمع آبرود «جمآرود» نام دارد و منبع روزی مردمی است که شهرک و دهات خود را در کناره آن بنا نهاده اند. کیلان در بین حاشیه نشینان رودخانه جمع آبرود از دیرینه ایام مرکزیت داشته است. بنابراین بسیاری از دهات و شهرک های همجوار از منظر شهر بندی و موقعیت جغرافیایی جزء اقمار کیلان به شمار می آمده اند. پیوند مردمان ساکن در دهات و شهرک های همجوار با کیلان بجز روابط تجاری و سیاسی، خویشی و قومی نیز است. به زبان دیگر پیوند شهرک ها و روستاهای اقمار کیلان با آن نه تنها از نوع اقتصادی سیاسی بلکه فامیلی است. که احتمالن در گذشته دور می توانسته است نوعی روابط عشیرتی و قبیله ای مستحکمی را سامان دهد. رفت و آمد و روابط تنگاتنگ مردم این شهرکها و روستاها با همدیگر به زبان جامعه شناختی باعث خواهد شد تا در گویش و آداب و معاشرت و برگزاری آئین ها و جشنها نوعی همسویی و هم شکلی را سامان دهد و آنها را به جهتی خاص بکشاند. بنابراین زبان و یا گویش مردم کیلان و با روستاها و شهرک هایی که سالهای درازی ست که بخشی از منطقه جغرافیایی آن به حساب می آیند، از یک جنس است. یعنی در بررسی‌ی پیش رو نمی توان گویش و یا لهجه های مردم مناطق متفاوت را که گاه در بعضی لغات تفاوت می کند و همچنین نوعی بیان صوتی آنها که لهجه ها را از یکدیگر تفکیک می کند که با زبان گشادن هر کسی به راحتی می شود به تعلق منطقه و یا شهر و ولایت او پی برد، جدا سری وجود ندارد. این خواص گویش تاتی است که در عین تبعیت از یک ساختار کلی از رنگارنگی و تنوع نیز پیروی میکند و شکل موزائیکی خود را به چشم می کشد. یعنی برای بدست آوردن ساختار کهن‌تر و قدیمی‌تر این گویش باید با کنار هم چیدن این موزائیک ها و تبحر در چینش آنها به ساختار اصلی نزدیک شد. با درک این ضرورت نگاهی کلی به بافت و موقعیت شهرستان دماوند می اندازیم و موقعیت کیلان را در آن به طور ویژه با به زیر زره بین کشاندن مورد بررسی قرار می دهیم.
یورد و مَکون*
شهرستان دماوند در ضلع جنوبی سلسله جبال البرز واقع شده است. بلند ترین قله البرز یعنی دماوند در منطقه جغرافیایی این شهرستان قرار دارد. نام قُله از این شهر گرفته شده و یا برعکس، نقل اولویت مرغ و تخم مرغ است که ره بجایی نخواهد برد. اما پر واضح است که موقعیت ویژه قله سربه فلک کشیده البرز هر نظریه و توجیح و توضیحی را تحت الشعاع خود قرار می دهد و به پس می راند. خاصه آنکه این قله از چند جهت در ایران ویژه است. اول اینکه آئینی است، بعد اسطوره ای است و وجه تقدس آن بر دیگر وجوه اش می چربد. به همین دلیل از روز ازل به چشم می آمده است و خود مبنایی قرار می گرفته است برای حد و مرزهای جغرافیایی یا اندازه فواصل و سنجش زمان و …
پس رد آن در بسیاری از متون تاریخی که اندکی توجه به منطقه دارد پر رنگ است. در متون مذهبی کهن یکی از نشانه هاست و قداست آن نیز از همین زاویه قابل دید است. چشمه های جوشان آب معدنی حوالی آن که حاصل سالهای آتشفشانی بودن این قله است. وجه دیگری از قداست آن است. خاصیت دارویی آبهای این چشمه ها خود دستمایه ای است برای توضیح قداست. دود و بخار غلیظی که از دهانه آن خارج می شود از فرسنگها دور به چشم می آید و حتمن در ازمنه کهن می توانسته است به توهماتی بس قدرتمند دامن بزند. زلزله های پی در پی و صداهای ناهنجار ناشی از تغییر و تحولات درونی زمین که گاه گاه خود می نماید نه رویدادی طبیعی که خشم خدایان معنا می شده است و برای فرو نشاند آن بجز قربانی حتمن نیایش ها و اوراد خاصی خوانده می شده است که بعنوان بخشی از تاریخ و فرهنگ منطقه به آن الساق می شود. تا چه اندازه این منابع می تواند به بازیابی هویت کهن دیار ما روشنی بخشد، بدین باز می گردد که بازخوانی ما از آن چگونه است و از چه ر اهی می خواهیم به بازتاباندن پیشینه آن دست یابیم. به همین دلیل نیازمندیم تا در بازخوانی آنها دقت کرده و به شیوه علمی بگونه ای با آنها برخورد کنیم تا نتیجه بدست آمده نه باعث بروز توهمی جدید شود بلکه راهنمایی باشد برای رسیدن به مقصودی که ما سر در پی آن نهاده ایم. به همین دلیل اگر قله را مبنایی برای بررسی منطقه قرار دهیم چندان بیراه نرفته ایم. اما در درازنای البرز یعنی بخش جنوبی آن تا جایی که به جغرافیای منطقه دماوند از دیرباز تا اکنون مربوط است، شهرک و دهات فراوانی قرار دارد که بسته به موقعیت آنها در تقسیم بندی کلی ای که ما در این مطلب به آن می پردازیم قرار می گیرد. مناطق واقع شده و قرار گرفته بر یالهای البرز اولین بخش تقسیم بندی ماست. دومین بخش در دامنه البرز در دشت های فراخ و سرسبز واقع می شود و در ادامه باردیگر رشته کوههایی فرعی از البرز روی می نماید که قره آقاج یکی از آنهاست که در دامنه و در لابلای درهای سرسبز آن نیز شهرک و دهات دیگری نیز وجود دارد که بخش سوم این تقسیم بندی است. بنابراین از چشمه های آبگرم دامنه قله دماوند و شهرکی به همین نام یعنی «آبگرم» که فرود آئیم بعد از گدوگ و امامزاده هاشم تا روستای مُشاء مردم با لهجه مازندرانی گویش می کنند. پائینتر از آن یعنی از چشمه علا و دشت مزار و احمد آباد تا دماوند و گیلیارد و حصار و … گویش‌شان به یک لهجه است. اما بخشی از مردم سربندان یا توابع «دهستان ابرشیوه» گاه کُرد و گاه ترک اند، اما مابقی گویشی دیگر دارند. همچنین است مردمان هویر، دهنار، یهر، مومج، تا دلیچای و ارجمند و لزور تا فیروزکوه و … که مازندرانی گویش می کنند. با یک حساب ساده روستاها و شهرک هایی که به البرز چسبیده و یا در لابلای درهای سرسبز آن بنا شده اند همسایه های مرزی مازندران هستند و به همین دلیل گویش و لهجه و یا زبان آنها بیشتر به مازن ها نزدیک است. «هرچند در تقسم بندی جدید کشوری و استانها فیروزکوه خود نوعی استقلال را از دماوند بدست آورده است. اما در این بررسی ما آنرا بعنوان بخشی از این منطقه اقلیمی به حساب آورده و فصلی جداگانه برای آن باز نخواهیم کرد.»
اما هرچه از البرز فاصله می گیریم و به دشتهای دامنه روی می آوریم گویش مردم با لهجه مازندرانی فاصله می گیرد و نوعی گویش ویژه را به نمایش می گذارد که ما به دنبال آن روانه تاریخ و کتب و روایت های گذشتگان هستیم. هرچند در گویش مردم مناطق دشت دامنه البرز و همچنین آنهایی که در دامنه قره آقاج یا در دره های آن زندگی می کنند نیز ردی از گویش مازندرانی پیدا می شود. اما باید به این نکته نیز توجه کرد که گویش مازندرانی نیز در دسته تات ها جای می گیرد و خود هویت مردمانی است که ساکنان کهن ترین دیار تاریخی ایران هستند و بر پای دارندگان حماسه هایی که در آینده بدانها در هم این نوشتار اندکی پرداخته خواهد شد.
از یک جهت در پایانه جنوبی آبسرد در دامنه دشت همند آغاز منطقه ای است که با باغهای سرسبز و میوه‌های خوشگواری که محصول باغهای مردم است هویت می یابد و در جهتی دیگر از هُمند صالح آباد و آغاز دامنه قره آقاج هم این منطقه با دره هایی مصفا با چشمه آبی گوارا و زندگی ای نیمه دهقانی نیمه شبانی شروع می شود. به «وادان» رسیده وارد دره سرسبز هزار فانوس می گردد و بر کناره جمآرود می رود تا به کویر ایوانکی برسد. در نیمه راه جمآرود دو رود فرعی به آن می پیوندند که دو دوآب را سامان می دهند. «دوآب قلعه» که رودی کوچک سرریز آبهای زیارت بالا و پائین را به جمآرود وصل می کند و در «دوآب ورونه» رود کوچکی که از ورونه عبور می کند همآغوش جمآرود می شود، تا روانه کویر ایوانکی شوند که بی سرانجامی پایان آنست. در حاشیه همه‌ی این رودها هرچه هست باغ است و میوه و مردمانی باغدار و خونگرم و مهمان نواز که پشت به تاریخ دارند و محکم و استوار با تکیه بر حکایات نیاکان خویش همچنان سرسختانه با طبیعت و پیرامون برای بقا در ستیزند. به تعداد دهات و شهرکهای حاشیه این رود گویش و لهجه داریم. همآن اندازه نیز نقل و حکایت و روایت های گوناگون از هستی و ستیزگری نیاکانی که نکوداشت آنها بعنوان پشتوانه‌ای تاریخی فرهنگ و هویت این مردم را رغم می زند. اینان مردمی گشاده دستند و به امید شنیدن نقل و حکایت دیگر مردمان سفره هایی گشاده دارند. از هرجا که بیایی و به هرکجا بروی، رهگذری هستی که گوش شنوای مردم حاشیه گذر به امید دریافتن اخبار و چند و چون آنجاهایی که از آن عبور کرده ای تو را به میهمانی خویش می خوانند و هر چقدر خوش سخن تر باشی و خوش خبرتر ترا بیشتر عزت می کنند. این منطقه از دیرینه ایام محل عبور کاروانهای بسیاری بوده است. توانگرانی که در ازای قوت راه دستی گشاده داشته اند و درویشانی که به امید لقمه ای ره توشه به ستایش کدخدایان خانه ها بر می خواستند و یا رهزنانی که قوت خویش به کج دستی از سفره مرد دهقانی ربوده اند که میانه روز به امید چاشت به کومه باز می آید و جای خالی نان ربوده را با ناسزاهایی خشماگین پر می کند. به هرحال نیک و بد در کنار هم هستند که زندگی را معنا می بخشند و به امید پیروزی هم این نیکی است که چه سرها به سودای روفتن جهان از پلشتی بردار نشد و چه خانه ها که درماتم شجاعانی پر جرات چراغ‌اش خاموش شد تا روبه صفتان دریوزه کهنه گلیم خویش در ربایند و چرخه تولید نکبت خود را به هزار زبان زهر آلود تکرار کند که مردار خواران را عمر دراز است و سودائیان روشنایی را در چاه نابرادر روزگار کوتاه. تا قدر زر زرگر شناسد که بهایش به نایابی و شفافیت و خلوص اوست.
هارپیتَن*
باری با این تنوع گویش و لهجه در شهرستان دماوند ما بدنبال ریشه این لهجه ها و اصلیت و تاریخ و بنیان آن برآمده ایم تا در تاباندن اندکی نور به هویت تاتی خویش در کنار دیگر تاتهای گستره وسیعی از ایران کهن به بازیابی هویت خویش بپردازیم. هیچ چاره نداریم که بخشی از اسناد اسطوره ای شاهنامه را وارسی کنیم و به بنیان ها آن برای پردازش این اسطوره ها برسیم. اگر این نظریه را بپذیریم که ساختار اسطوره پیازی است، که در مرکز آن هسته ای از واقعیت وجود دارد و لایه های پیرامونی در طول تاریخ اندک اندک بدانها افزوده شده و اندازه آن آنقدری است که اکنون در دسترس ماست. پس واکاوی آنها یکی از وظایف ماست.
بگذارید اندکی بیشتر توضیح دهم. ساختار پیازی اسطوره که از تئوری های دو اسطوره شناس معروف «لوی اشتراوس» و «میرچا الیاده» است اینگونه توضیح می دهد که: در مرکز هر اسطوره هسته ای از واقعیت وجود دارد. در دوره های تاریخی لایه هایی بر روی هسته اصلی کشیده است. هر لایه روی لایه زیرین قرار دارد. همانگونه که ساختار پیاز است. یعنی لایه لایه است و با برداشتن لایه ها از روی همدیگر به هسته اصلی می رسیم که همان جوانه پیاز است که از لایه های رویی خود بعنوان غذا ارتزاق می کند تا به آن حد از رشد خود برسد که بتواند از ریشه خویش ادامه حیات دهد. ساختار اسطوره نیز اینگونه است. یعنی اگر از سطح شروع کنیم و لایه ها را یکی یکی برداریم در هسته اصلی آن به واقعیتی برخورد می کنیم که دستمایه اولیه برای پردازش آن بوده است. اینکه چه دلیلی باعث بوجود آمدن و یا ساخت اسطوره می شود موضوعی است که از حوصله این بحث خارج است. اما برای ما که داشته های تاریخی مان اندک است و اما در ساخت و پردازش اسطوره دستی فراخ داریم و در پیرامون‌مان پر است از حکایات و داستانهایی که حاصل برخورد منطقی مردم برای ثبت و ضبط یک واقعه است، فراوان دیده می شود. به همین دلیل نگاه نقادانه به داستانها، امثال و حکم، حکایتها و اسطوره ها می تواند بعنوان بخشی از داشته های ما برای رسیدن به مقصود بس خطیرمان راهنما باشد.
بجز آن، تواریخ و نوشته های تاریخی ما بیشتر شرح احوال شاهان و بزرگانی است که گاه به غایت پردازشی یک جانبه، بزرگنمایی هایی دور از عقل و خرد و گاه دروغ و دبنگ هایی که پیش از اینکه تاریخ باشد حاصل کار چاپلوسانی است که به امید بدست آوردن نواله ای توسن قلم را آنچنان دوانیده است که نه تنها او را میرانده بلکه بر جنازه اش آنقدر چوب زده است که فریاد دشمنان خونی را نیز درآورده است. اینست که گاه آنچه بعنوان تاریخ در دست ماست نه تنها تاریخ نیست بلکه یاوه هایی است که به هزار زور و زحمت از هزار توی آن نیز نمی شود اندکی به واقعیتی هرچند کوچک دست یافت. به همین دلیل کار ما نیز همچون مابقی بررسی کنندگان مقولات علمی از دسته حدس و گمان نخواهد بود و تا آنجا که در توان باشد به اسناد و بررسی و کنکاش هرآنکسی که اندکی راهنمای ما در این مقال باشد مراجعه خواهیم کرد.
با این حساب تاریخ کهن ایران را تا آنجایی که در توان باشد وامی کاویم و هر آنچه مربوط به گذشته ولایت ماست بر می چینیم و گردهم می آوریم تا با ورز دادن آنها حاصل کار را در تحلیل نهایی بعنوان دستمایه برای بازیابی هویت تاریخی خود بکار گیریم. کهن بودن منطقه ما نیاز بازبینی و واکاوی اسناد و نوشته های قدیمی را اجباری می کند. از آنجایی که بیشتر اسناد باقی مانده از گذشته های دور مکتوبات و یادداشت های دینی، مذهبی و آئینی است که به شیوه های متفاوت محفوظ مانده اند. بنابراین ضرورت کندوکاو در دل آنها یکی از وظایف ماست. دو دیگر نوشته ها و اسناد باقیمانده از کسانی همچون هردوت تاریخ نویس یونانی و دیگر فیلسوفان و دانشمندانی که به دلیل همجواری و رقابت های دیرینه در امور دنیوی مکتوب کرده اند. بازبینی آنها نیز کاری ست که بدون آن واکاوی ما ناقص خواند ماند. هرچند نقل قول ها و داده های آنها اندک و گاه مغرضانه است. اما هم این اسناد است که گاه در نوشته های گوناگون مبنای بسیاری از بررسی ها قرار می گیرد و گاه بعنوان واقعیت مطلق بخورد دیگران داده می شود. نگاه انتقادی به آثار آنها یعنی به آن بخشی که مربوط به ماست و تحلیل و بررسی آنچه بدست می آید می تواند کمکی باشد برای ادامه راه. هرچند اندک و کوچک، اما سودمند و ضروری است. باز نویسی و ترجمه سنگ نوشته ها و لوحه های باقیمانده از تمدنهای آشور ، بابل، کلده و … جز اسنادی است که گاه به موضوعاتی همچون ساکنان این منطقه از ایران کهن توجه می کنند و داده های آنان می تواند همچون چراغی باشد کم سو در تاریکی پیش روی ما برای کندوکاو گذشته خویش. و در نهایت در صورت در دسترس بودن پایان نامه و نوشته های و اوراق تحقیقی دانشجویان و پژوهندگان دانشگاهی و همچنین مقالات و نوشته‌های تحقیقی یا تفسیر و تحلیل موضوعات مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که در دوره های مختلف توسط روشنفکران و اندیشه ورزان محلی و یا علاقمند به منطقه و فرهنگ اصیل آن در منابع متفاوت طبع و منتشر شده است.
بطور مختصر اینگونه جمع بندی می کنیم که ما در اسناد و مدارک مختلف به دنبال تاریخ منطقه یعنی زادگاه و مرز و بوم خود هستیم. در اینراه قومیت، زبان، اندیشه های دینی و فلسفی و حکومت های محلی و ملی ، اتفاقات بزرگ و کوچکی همچون جنگ یا درگیری های قومی بزرگ و کوچک، بلایای طبیعی و برخورد با آن در دوره های متفاوت و در نهایت اقتصاد، نوع تولید و شیوه زندگی مردم و روابط آنها بایکدیگر در داخل منطقه و ارتباطاتشان با بیرون از خود و شکل و نوع سازمانیابی آنها و تبادلات اقتصادی و فرهنگی اجدادمان و … آن چیزهایی هستند که بدنبال آنها هستیم و به پی جویی شان مشغولیم.

یورد و مَکون: به گویش کیلانی یعنی زادگاه، سرزمین اجدادی
هارپیتَن: به گویش کیلانی یعنی اَلک کردن، سَرَند کردن – جمله: «پَرجَن ر ویگید، آرد ر هارپیت.» یعنی: «الک را برداشت و آرد را الک کرد.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: