تات «زبان، قوم، ملیت» [بخش دوم]

درآمد سوم «بیگانه در بیگانه»
«ابن اثیر» در «الکامل» نامه ای از سلطان محمود به یکی از نزدیکان خود را آورده است که می تواند توضیحگر علت کینه و نفرت سلطان غزنوی نسبت به ساکنان ری و دیلم و .. باشد. او می نویسد: «به عراق «عجم» آمدن نه مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من، پيوسته در هندوستان به غزا كردن مشغول بودم. وليكن از بس نوشته‌هاي مسلمانان كه متواتر به من همي رسيد كه ديلميان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكار كرده‌اند… و ياران رسول‌الله را عليه‌السلام آشكار لعنت كنند و … پادشاه كه او را مجدالّدوله مي‌خوانند،‌ بدان قناعت كرده است كه او را شهنشاه خوانند. و نُه زن دارد، همه با نكاح و باز رعيّت بهرحالي در شهرها و نواحي مذهب زنادقه و بواطنه آشكار مي‌كنند. و خدا و رسول را ناسزا مي‌گويند. و نفي صانع برملا مي‌گويند. و نماز و روزه و حجّ و زكات را منكرند. نه مقطعان، ايشان را از اين گفتن كفريّات زجر مي‌كنند. و نه ايشان مقطعان را توانند گفت كه شما چرا صحابة رسول را (ع) جفا مي‌گوييد! و اين ظلم و فساد مي‌كنيد. و … و چون اين حال مرا به درستی معلوم گشت، اين مهم را بر غزات هند اختيار كردم. و رو به عراق آوردم. و لشكر ترك را كه همه مسلمانان پاكيزه‌اند و حنفي، بر ديلميان و زنادقه و باطني، گماشتم تا تخم ايشان بگسستم. بعضي به شمشير ايشان كشته شدند. و بعضي گرفتار بند و زندان گشتند. و بعضي در جهان آواره شدند. و شغل و عمل و همه خواجگان و متصرّفان خراسان را فرمودم كه ايشان، يا حنفی يا شافعی پاكيزه باشند. اين هر دو طايفه، دشمن رافضی و خارجی و باطنی باشند. و موافق ترك‌اند. و نگذاشتند يك دبير عراقی، قلم بر كاغذ نهد. از آنچه دانستند كه دبيران عراق، بيشتر از ايشان باشند. و كار بر تركان شوريده دارند و ..»
دربار محمود این سلطان سفاک و خونخوار غزنوی که نوکر گوش بفرمان خلیفه عباسی است محل ترویج و نشو و نمای زبان فارسی بود. اما هیچ کجای تاریخ اشاره ای به ترویج این زبان فارسی که دری نیز است توسط دیلمیان و آل بویه نشده است. یعنی زبان دربار غلامان ترک که به حکومت برکشیده شده اند تا دمار از روزگار بد دینان درآورند در سرزمین تحت حکومت دیلمان و آل بویه ترویج نمی شود و خریداری ندارد. از همین سالها به بعد ترکان صحرا گرد و چادر نشین از راه می رسند و در خوش آب و هواترین نقاط کشور که مورد پسندشان واقع شود مستقر می شوند. مهاجرت بسیاری از این ترکان به فرمان حاکمان و برای کنترل منطقه انجام شده و بعضی از آنها نیز برای بدست آوردن چراگاههایی بهتر و مکانی مناسب برای زندگی رهسپار ری، دیلم، اصفهان و آذربایجان و…. می شوند. سرازیر شدن انبوهی از تیره ها و طوایف مختلف ترک زبان به مناطق نیمه شمالی ایران آنان را با میهمانان ناخوانده جدیدی روبرو کرد. این ترکها به دلیل برتری سیاسی و حقوق ویژه اجتماعی و همچنین داشتن تعصب قومی گاه کارشان با مردمان منطقه به تقابل و رویارویی می کشد. بیشتر این اتفاقات در حوزه فرهنگ به ویژه زبان بوقوع می پیوندد و ناگفته پیداست که در این میدان بازنده ترکان بودند. زیرا زبان فارسی به دلیل پشتوانه محکم و تاثر گذار علمی و ادبی توفق خود را بر آنان دیکته می کرد. هرچند این ترکان در مواقع لزوم به فرمان حاکمان ترک باج و خراج جمع آوری می کنند و در گردآوری لشگر برای غزوات و جنگهای منطقه ای و برادر کشی سرباز گیری می نمایند. اما ماندن و جاگیر شدن آنان اتفاقی است که در آینده مناطق مورد نظر تاثیر به سزایی می گذارد و فصل جدیدی را در تاریخ آنان رقم می زند.
گشایش
ترکان بعنوان میهمان خود خوانده از یک طرف و اعراب مهاجم و مسلط از جانب دیگر عرصه را به پارسی گویان و کسانیکه به زبان نیاکان خود گویش می کردند آنچنان تنگ می کنند که به مرور زمان بخش اعظم آنان زبان بومی خود را رها و به زبان بیگانگان صحبت می کنند. تنها بخش های کوچکی از پهنه وسیع ایران هستند که در برابر مهاجمان سر سختی بخرج می دهند و بر فرهنگ و گویش خویش پای می فشارند و سعی به زنده نگه داشتن آن می کنند. به همین دلیل ترکان آنان را «تات» می نامند. تات از یک سوی صفتی تحقیر آمیز به معنی کوچک و زیردست و امربر است و از جانب دیگر به معنای خارجی و یا کسی که به ترکی گویش نمی کند. یعنی صفت «عجم» کم بود حالا ترکها نیز «تات» را بدان اضافه کردند. بسیاری لغت تات را مشتق شده از تِژَک یا تزک و تجک می دانند که در زبان کهن ایرانیان به معنای خارجی و غریبه بود. اما بعضی دیگر این نظر را رد می کنند و آنرا لغتی ترکی آنهم از نوع مغولی آن می دانند. در قدیمی ترین سند یافته شده که کتیبه ای متعلق به دوران «اروخون» مربوط به قرن اول هجری ست کلمه تات آمده است. رامبری اولین کسی است که به این کلمه در کتیبه توجه نشان داد. باستان شناسان معانی متفاوتی را برای آن درنظر گرفتند. تامسون «تات» موجود در کتیبه را «خارجی ها در کشور» معنی کرد اما اصل و ریشه آنرا پیدا نکرد. پس از او «کُرچ» معتقد بود که تات کوتاه شده کلمه «طانقوت» به معنی خارجی است. اما در همه ی موارد آنان هم نظر هستند که این کلمه پس از تسلط بر سرزمینهای ایرانی از جانب ترکان به ساکنان مناطق مغلوب نسبت داده شده است.
ملک الشعرای بهار در سبک شناسی (جلد 3 صفحه 50) ضمن بحث از سبک و لغات طبقات ناصری راجع به کلمه تات که در آن کتاب بسیار بکار رفته است می نویسد: «در این کتاب (طبقات ناصری) لغات مغولی برای بار اول داخل زبان فارسی شده است و لفظ مغول نیز شنیده می شود و کلمه تات به معنی تاژیک و تاجیک یعنی فارسی زبانان در این کتاب دیده می شود»…
سوز و گداز
ورود ترکها به منطقه دماوند از زمان سامانیان آغاز می شود و در دوره محمود غزنوی اوج می گیرد. همچنانکه ابن اثیر اشاره کرد علت آن نیز سرکوب و تحت کنترل قرار دادن مردم است. تسلط محمود بر منطقه به معنای شکل گیری یک حکومت ترور و وحشت تمام عیار است. او هرآنکس را که اندک مایه ای داشت و صاحب و مال و منالی بود به قرمطی گری و یا زندقه و گبر متهم می کرد تا بتواند اموال او را مصادره کند. یعنی درگیری ترک و دیلم یا شیعه و سنی و به زبانی دیگر ترک و تات به شدت ادامه پیدا می کند. ترکها بعنوان بازوی مسلح خلیفه عباسی برای رفتن به بهشت به عناوین مختلف ایرانیان بومی را که گاه رافضی، گاه بد دین و گاه بی دین و شیعه و قرمطی… می نامند از دم تیغ می گذرانند. در بالا بخشی از کتاب الکامل ابن اثیر را آوردیم که سلطان محمود می گوید: «و لشكر ترك را كه همه مسلمانان پاكيزه‌اند و حنفي، بر ديلميان و زنادقه و باطني، گماشتم تا تخم ايشان بگسستم.» این یعنی باز گذاشتن دست غلامان و بیابان گردان ترکی که در راه خدا شمشیر می زنند برای قتل و نابودسازی مردم عراق عجم. و همچنین سروری دادن آنان بر ایرانیان ساکن این منطقه که تا این زمان در برابر لشگر اعراب مسلمان مقاومت کرده اند و با پرداخت جزیه دین و زبان اجدادی خود را حفظ کرده اند.
همچنین «گردیزی» در «زین الاخبار» می نویسد: «خبر آوردند امير محمود را كه در شهر ری و نواحی آن، مردمان باطنی مذهب و قرامطه بسيارند. بفرمود تا كسانی را كه بدان متهم بودند، حاضر كردند و سنگريز كردند. و بسيار كس از اهل آن مذهب را كشت. و بعضی را ببست و سوی خراسان فرستاد تا مردند، در قلعه‌ها و حبس‌های او بودند.»
محمود غزنوی در سال 420 هجری قمری به ری حمله و آنرا بکلی ویران کرد و تا می توانست مردم ناراضی ای را که به دیلمیان و آل بویه گرایش داشتند را گردن زد و کشت. یکی از فجایع دردناک این سلطان غازی و جنگجوی در راه خدا که لقب «سیف الدوله» را نیز از خلیفه دریافت کرده است؛ نابودی کتابخانه معروف و نفیس مجدالدوله دیلمی است که آنرا سوزاند و نابود کرد. «مجمل التواريخ» می نویسد: « پنجاه خروار دفتر روافض و باطنيان و فلاسفه از سراهای ايشان بيرون آورد… و بفرمود سوختن».
همچنانکه در اعتراف سلطان محمود به نقل از ابن اثیر در بالا خواندید، او ترکهای سنی را کوچانده و بر مردمان منطقه سروری داد و به آنان اجازه داد تا هرگونه میخواهند با آنان برخورد کنند تا مسلمانانی پاکیزه همچون ترکها گردند. به این جمله سلطان محمود دقت کنید: «و نگذاشتند يك دبير عراقی، قلم بر كاغذ نهد. از آنچه دانستند كه دبيران عراق، بيشتر از ايشان باشند. و كار بر تركان شوريده دارند.»
یعنی دبیران و صاحبان قلم و اندیشمندان عراق که بعد از سلجوقیان «عراق عجم» نامیده می شود، اجازه کتابت و یا نوشتن ندارند. زیرا ترکان بیانگرد بیسواد و عاری از دانش و فرهیختگی در برابر دانش عراقی ها تسلیم خواهند شد؛ چون بقول سلطان غازی «بیشتراز ایشان باشند». سلطان محمود در قتل و کشتار دگر اندیشان و مخالفان خلیفه به ویژه ایرانیان طرفدار دیلمیان و آل بویه چنان راه افراط و تفریط می رفت که «شبانکاره» در «مجمع الانساب» صفحه 67 می نویسد: «محمود غزنوی، اگر بشنيدی كه در اقصای مغرب بددینی يا بدمذهبی هست، چندان سعی كردی تا او را بگرفتندی … و در عهد او زيادت از پنجاه هزار بددين و زنديق را بردار كردندی».
باری سلطان محمود در سال 421 مرد و پس از او پسرش مسعود مدتی زیادی نتوانست حکومت کند و سلجوقیان که بخشی از ترکهای غز ترکمن بودند قدرت را درمنطقه شرقی ایران «خراسان» بدست گرفتند. دور جدید مهاجرت ترکها اینبار از تیره مغولی ترکمن به ایران سرازیر شد. در ابتدای کار سلجوقیان ری را مرکز حکومت خویش قرار دادند و به آبادانی آن پرداختند. اما شیعه کشی، رافضی و مجوس و قرمطی کشی و قتل و مرگ ایرانیان ساکن سرزمین اجدادی خویش که تات خوانده می شدند ادامه یافت. «ابن عماد حنبلی» در «شذرات الذهب» می نویسد: «طغرل بيك بر عراق تسلط يافت و رافضه را قلع و قمع كرده شعائر آنها را از بين برد.»
طغرل سلجوقی به ری و دماوند و سرزمینهای متعلق به آل بویه و دیلمیان توجه ویژه داشت. طغرل به اشاره وزیر کاردان خود عمیدالملک کندری که مردی با سیاست و تدبیر بود، به آبادانی ری پرداخت و آنرا پایتخت خویش ساخت. او از یک طرف با قتل و کشتار بنیان مردمانی که دین و مذهب و اندیشه دیگری غیر از دین و مذهب ترکها داشتند را برکند و از طرف دیگر بناهای بسیاری ساخت و به آبادانی ری و دماوند پرداخت. طغرل در سال 455 هجری در سن هفتاد سالگی مرد و در «ابن بابویه» منطقه ای در ری در برجی که بنام اوست دفن شد. پس از او برادر زاده‌اش آلب ارسلان بجای عمو نشست و وزیر کاردان خود عمیدالملک کندری را به اشاره خواجه نظام الملک طوسی کشت و او را جانشین وی کرد. دوران وزارت خواجه نظام الملک به جرات یکی از ننگین ترین و شرم آورترین دوران وزارت یک ایرانی در خدمت به ترکان و خلیفه عباسی است. او همه دانش و کاردانی خود را بکار گرفت تا از ترکان بیابان گرد قدرقدرتهایی بی همتا بسازد و آنان را در مقامات دینی و دنیوی به عالیترین مدارج رساند. بگونه ای که پس از قرنها تلاش هرگز کسانیکه با اندیشه های او مخالف بودند نتوانستند لکه های ننگی را که او بردامان علم و دانش نشانده و با توجیه مذهبی غیر قابل نفوذ شده را بشویند. سروری ترکان بر ایرانیان و تئوری های استوار با استفاده از همه امکانات دانشی برای مستحکم کردن بنیان استبداد ترکها در ایران و نابودسازی مردمانی که اندیشه، دین و یا مذهبی بجز سنیان متعصب و گوش بفرمان خلیفه داشتند از فجایع دوران اوست. کینه عجیب او به شیعیان به خصوص اسماعیلیان باعث شد تا فجایعی بس دردناک را دامن زند و در اینراه از هیچ کوششی فروگذاری نمی کرد. او خود در «سیاست نامه» می نویسد: «ديلم و اهل عراق اغلب، بدمذهب و بداعتقاد و بددين باشند. و ميان ترك و ديلم، دشمنی و خلاف، امروزينه نيست، بلكه قديم است. و امروز، خدای عزّ و جلّ تركان را از بهر اين عزيز كرده است. و بر ايشان مسلط گردانيده كه تركان، مسلمانان پاكيزه‌اند و هوا و بدعت نشناسند.»
همچنانکه می بینید خواجه دشمنی ترک و دیلم را قدیمی می داند و علت آنرا بدمذهب و بداعتقاد بودن دیلمیان و اهل عراق می نامد. ناگفته پیداست که کینه و دشمنی خواجه با اهل عراق و دیلم سیاسی است. عداوت او با دیلمیان و آل بویه که مردم دیلم و عراق هستند اینست که علم مخالفت با خلیفه عباسی برداشته اند؛ این موضوع از فحوای کلام او پیداست. او این کینه و دشمنی را رنگ دینی و مذهبی می زند تا بتواند ترکان خونریز را برگزیدگان خدای عّز و جّل کند و توجیه دندانگیری برای قتل و نسل کشی ایرانیان بدست آنان بتراشد.
کینه و دشمنی خواجه نسبت به مخالفان خلیفه بدان حد بود که به قتل و کشتار و سختگیری شاهان ترک قبل از خود نیز مباهات می کرد. او در سیاست نامه صفحه 218 می نویسد: «در روزگار محمود و مسعود و طغرل بيك و الب ارسلان، هيچ ‌گبری، ترسایی و رافضی را زَهری آن نبودی كه به صحرا آمدندی و يا پيش ترك شدندی.»
باری در چنین وضعیتی ترکها بر منطقه وسیعی از مرکز ایران مسلط شدند. مهاجران جدید پس از پیروزی های نظامی از راه می رسند و رحل اقامت می افکنند. زمینه تاریخی دشمنی و درگیری هم وجود دارد. پس بدیهی است که ترکها ساکنان بومی این مناطق را زیردست و فرمان بر بدانند و «تات» بنامند.
ادامه دارد…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: