از تاریخ بیاموزیم

متن حاضر بخشی از دیباچه خواجه عطاملک محمد جوینی بر تاریخ جهانگشای جوینی است.

تاریخ جهانگشای جوینی یکی از منابع معتبر در بیان فتنه چنگیز و حمله او به ایران و نابودی این کشور است. نثر جوینی در این کتاب منشیانه، معّقد و متکلف‌ است. بجزاینکه جوینی وقایع روزگار خود را بدرستی در این کتاب بیان کرده است. شیوه نویسندگی او خود نوعی نگارش هنرمندانه است که در بکارگیری نیکوی کلمات و زیبایی در چینش آنها متنی بسیار بدیع و آهنگین آفریده است. من گزینش این بخش از تاریخ جهانگشا و نقل آن در اینجا را به دو دلیل انجام داده‌ام. اول اینکه دوستان و یاران جوانتر را ترغیب به مطالعه آثار کلاسیک فارسی کنم تا با آن ره توشه‌هایی برای نوشتن و فراگیری صنعت ادبی و شیوه بازگویی وقایع بیابند. و دو دیگر اینکه بسیار کسان از گذشته تا حال در ذکر تطاول و برباد دادن ریشه های فرهنگی و مدنی و اجتماعی این ملک قلم به راستی بر کاغذ گذاشته اند؛ در مقابل آنها دریوزگانی بی مقدار و مردم فروشان و بیگانه پرستانی که نوکران ارباب قدرت بوده اند، چنان کرده اند که جنایت ایشان دست کمی از حاکمان ستمکار نداشته و ندارد. انگار آنچه جوینی بر کاغذ می آورد و بیان میکند، ذکر رنج و تعب و آمال و آرزوهای پایمال شده روزگار ماست که بدست قُلتَشَن‌هایی بدکاره که زانو به خدمت قدرتمداران بی مروتِ بدکردار خم کرده اند، نیز است. این رنج تاریخی روزگاری بسر خواهد آمد و این شبهای تیره را صبحی سپید در راه است. باشد که با آموختن از گذشته برای ساختن آینده به اندازه کافی ره توشه داشته باشیم.

جعفر پویه

 

دیباچه تاریخ جهانگشای جوینی – جلد اول

تالیف: محمد جوینی

تصحیح: محمد قزوینی

صفحه: 3و 4و 5

………………

و بسبب تغییر روزگار و تأثیر فلک دوّار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون، مدارس درس مُندرس و مَعالِم علم مُنطمس گشته و طبقه طلبه‌ی آن در دست لگد کوب حوادث پای‌مالِ زمانه‌ی غدّار و روزگار مکّار شدند و بصنوف صروفِ فِتن و مِحن گرفتار و در مَعرض تفرقه و بوار، مُعَرَّض سیوف آبدار شدند و در حجاب تُراب متواری ماندند.

هنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد زانک اندر دل خاکند همه پر هنران

و در ایام متقدم که عِقد دولت فضل و مدعیان آن منظم بود.

………………………

افاضل عالم و امائل بنی آدم را چون همّت بر ابقای ذکر جمیل مصرف بودست و بر احیای مراسیم جلیل موقوف و صاحب نظر را که بدیده‌ی فکرت درخواتیم و سرانجام امور تأملّی باشد معلوم و مقرّر شود که بقای نام نیک سبب حیات جاودانی است. ……..

………………..

لاجرم فُصحای شعرا و کتّاب بلغای تازی و پارسی نظماً و نثراً در شرح احوال ملوک عصر و صنادید دهر تصانیف می پرداختند و در تقریر احوال ایشان تألیف می ساختند و اکنون بسیط زمین عموماً و بلاد خراسان خصوصاً که مَطلع سعادات و مبرّات و موضع مرادات و خیرات بود و منبع علما و مجمع فضلا و مربع هنرمندان و مرتع خردمندان و مشرع کفاة و مکرع دهاة. …………………

از پیرایه وجودِ متجلسان جلباب علوم و متحلیان بحِلیت و هنر و آداب خالی شد و جمعی که بحقیقت حکم ……. دارند باقی ماندند.

…………………….

کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و تحرمز و نمیمت را صرامت و شهامت نام کنند.

……………………….

و زبان و خطّ ایغوری را فضل و هنرِ تمام شناسند و هریک از ابناء السوّق در زّی اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزورّی وزیری و مُدبِری دبیری و هر مستدفی‌ای مستوفی‌ای و هر مسرفی مشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی و هر کون خری سر صدری و هر شاگرد پایگاهی خداوند حُرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دور باشی و هر جافه‌ای کافه‌ای و هر خسی کسی و هر خسیسی رئیسی و غادری قادری و هر دستار بندی بزرگوار دانشمندی و هر جمّالی از کثرت مال با جمالی و هر حمّالی از مساعدت اقبال با فُسحت حالی.

…………….

آزاده دلان گوش بمالش دادند و ز حسرت و غم سینه بنالش دادند

پشت هنر آن روز شکستست درست کین بی هنران پشت به بالش دادند

……………………

ضرط و صنع را از لطف طبع طَبَعَ اللهُ عَلَی قُلُوبهم پندارند و مشاتمت و سفاهت را از نتایج خاطر بی خطر شناسند. در چنین زمانی که قحط سال مروّت و فتوّت باشد و روز بازار ضلالت و جهالت، اخیار ممتحن و خوار و اشرار ممکن و در کار کریم فاضل تافته دام محنت و لئیم جاهل یافته کام نعمت هر آزادی بی زادی و رادی مردودی و هر نسیبی بی نصیبی و هر حسیبی نه در حسابی و هر داهی‌ای قرین هر داهیه و هر محدّثی رهین حادثه و هر عاقلی اسیر عاقله و هر کاملی مبتلی بنازله و هر عزیزی تابع هر ذلیلی باضطرار و هر با تمیزی در دست هر فرومایه گرفتار.

…..

مناطق نقطه چین در متن اصلی به زبان عربی است که چون مرا بهره ای از آن نیست و عزیزان را دانستن‌اش چندان توفیری نگذارد، به ضرورت حذف کرده‌ام.

 

 

معنی چند لغت در متن بالا:

دون: پست، فرومایه مندرس: کهنه و مستهلک شده

منطمس: نابود، نیست. «منطبس شدن: نیست و نابود شدن» صنوف و صروف: انواع و اقسام

فتن: فتنه، عذاب محن: سختی، زحمت بوار: نیستی، هلاک

مُعَرَّض: هدف قرار گرفتن، آزار و اذیت دیدن سیوف: جمع سیف، شمشیرها
تراب: خاک زمین عِقد: سرخوردگی، گره خواتیم: جمع»خاتم» مُهر، کنایه از حکومت است.

بلغا: مخفف، کوتاه شده صنادید: مهتران، بزرگان

بسیط: گسترده، در اینجا به معنی دهات یا ده‌ها بکار رفته است.

سعادات: جمع سعادت «خوشبختی»، در اینجا مطلع سعادات به معنی آغاز دولت، حکومت و یا حکمروایی بکار رفته است.

مبرّات: نیکوکاری مربع: محل اقامت مشرع: آبشخور کفات: فراهم آوردنگاه

مکرع: پدید آورنده متجلسان: هم‌نشینان جلباب: جمع جلب، تبه کاران، جنایت کاران

متحلیان: منتسب به متحلی، با پیرایه، با زیور حلیت: زیور، زینت، در اینجا اشاره به حیله گران است.

تحرمز: حرامزادگی، ناپاکی نمیمت: نمامی، سخن چینی، بدگویی، به زبان امروزی آدم فروشی کردن.

صرامت: چستی و چابکی السّوق: نزدیکی زیّ: پناه، پوشش فسوق: فرمان، دستور

دستوری: وزارت

مُدبر: پشتیبانی شده، حمایت شده، در اینجا به معنی کسی است که پارتی دارد. یا با پارتی بازی منسبی بدست آوردن.

مستدفی: فاعل، آمار گرفته مستوفی: مفعول، آمارگیر

مسرق: کوتاه گردن، کنایه از سر به زیر است مشرق: بلند جایگاه، کنایه از سربلند است.

کون خری: صفت تحقیر به معنای کسی که به خرید و فروش کون می پردازد. به زبان امروز کُ..کش، قواد

سر صدری: بلند پایه، رئیس و دستور دهنده فرّاش: جارو کش

جاف: بدبخت، بی طالع کافی: رئیس و فرمانده خَس: خاشاک، خرده کاه

غادر: بی وفا قادر: توانا جمّال: ساربان، شتربان فسحت: گشادگی، فراخی، وسعت، شادمانی

ضرط: تیز، گوز صنع: کار، عمل، در اینجا کنایه از جنس بَدَلی است طبع: سرشت

مشاتمت: دُشنام دادن سفاهت: فرومایگی فتوت: جوانمردی ممتحن: آزموده شده، مجرب

لئیم: پست فطرت، ناکس نسیب: شخص عالی نسب بی نصیب: بی بهره

حسیب: شمار گر، حساب کننده، کنایه از شخص مهم و قابل احترام است.

داهی: کاردان، درست رای راد: جوانمرد، صاحب همت و سخاوت داهیه: حادثه، سختی

نازله: بلای سخت، مُسیبت شدید

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: