نگاشته شده توسط: جعفر پویه | مارس 10, 2015

زِپِرتی

جعفر پویه

خانه ما یک اتاق قِناس بود. اتاقی که درازا و پهنایی متفاوت، در هر سمت و طرف داشت. مساحت این اتاق قناس چیزی حدود 23 یا 24 متری می شد. ما همه باهم در این خانه یا اتاق زندگی می کردیم. زمستانها کرسی که جای دائمی‌اش آن بالا بود، محملی برای تجمع همگی در یک نقطه یعنی دور آن می شد. اما این کرسی که تابستان و زمستان از جایش تکان نمی خورد، به جز فصل سرما، بقیه فصول مزاحمی بود که جای ما را تنگ می کرد. زمستانها چندتایی مان زیر کرسی و بقیه هم دور و اطرافش می خوابیدیم. گرمای ملایم آتش کرسی در آن زمستانهای سرد، همه را به سوی این منبع گرمای فرحبخش جذب می کرد. اما مگر جا برای همه بود!
بهترین نقطه را بابام بنام خودش ثبت کرده بود. بیشترین بخش لحاف کرسی را هم می کشید همان سمت و می رفت زیر کرسی و می خوابید. بقیه باید چه می کردند؟ ظاهرن به او مربوط نبود.
در و دیوار کاهگلی این اتاق از روز اول همآنی بود که در این سالهایی که من یادم میآید.
یک در یک لَتی کهنه و زهوار در رفته، پنجره ای که پنجره هم نبود اوودِرَگ بود؛ یک طاق‌دَرَه و سه‌تا طاقچه و دور تا دور زیر سقف، رَف داشت.
سماور کنار دست ننم همیشه قُل می زد. و یک گوشه نزدیک در، او با چراغ سه فتیله و پریموس و والور، آشپزخانه اش را اداره می کرد….ادامه

Advertisements

Responses

  1. خيلي خوب و خاصه بو مرسي


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: