نگاشته شده توسط: جعفر پویه | نوامبر 22, 2010

اَبی گِردی «6»

بخش اول
قسمت ششم

جعفر پویه

شهربونو به قاب عکس خیره بو. به عکس مین قاب دست مِگشی و مین فگر دَبو. شیشه قاب ر وا گرمای دستش، مین اون سرما خَد مِنداخت. خَد هنو نمایون نَبَه اَ بین موشو. دَبُو. دَنی بُو. خَد نَبُو. رَد نَبُو. بُو یا نَبُو؟ دَبُو یا دَنَبُو؟ چدو موبو که هَمچه مُوبو؟ نَمشاست بووکَّن.
مین کاسه چشمش پنداری سویی دَنَبو. چشمش همون‌طو به قاب بُو و وا دستش دیمِ پیَرش نِوازش مِکَرد. پاری موسوم سری توکوم مِدا و نیگاش ر دا اون دور دور ها، خیلی دورها دَم‌دُوت. پنداری دا اونجاها موشو. موشو اون دورها. سیر و سیاحت مِکَرد و وَرمِگِردی. نِسته بو، همون چون زیر کرسی. پا قاب عکس پیرش. اَمبائی اونجَه دَنی‌بو. دَنی‌بو که چیزی بووگه. گَبی نداشت که بَزنِه. پنداری گَبش هم اَ بخ و بُن بَخُشگی بو. مثل اون زِهدی درختی که لو اویون بَخُشگیه، اما همون جور سرپا اِستا.
مِشا آدمیرزاد هم بَخُشگِه؟ مشا وختی موشو و میا، دَنِه‌با؟ مِشا بینی‌ش اَمبائی بدیه نِبا؟ مِشا سییر کُنی و امبائی نینی؟ همون جور، یانی همین جور بو. حرفی دَنی، گَبی دَنی، صدایی نَمیا، سکوت و صدا نفسهایی که زیر نیگاههای چندتا چشم آمد – رَسند مونن.

ادامه مطلب

Advertisements

Responses

  1. سلام بر دس برار گلم
    آقاجان شما هم مناسبتي كار مي‌كنيد؟ (شوخي بود) خيلي زيبا و تأثيرگزار بود. كيف كردم. موسيقي عالي بود و چه هماهنگ با متن. آقا صداي شما يك جوري بود توي اين قسمت. يك غم عجيبي داشت. خيلي لذت بردم.
    مشتاق ديدار

  2. باسلام خدمت آقای جعفر پویه آفرین واقعا عالی بو ابی گردی 6 ر موگم دستگت درد نکنه اندی من ر مین فکر ببرد که نوگو خیلی فکر کردم اولش بوکم درد دل خودشه که مین غربت دره دو راهه بوکم داره زندگی آدمیزاد ره موگه .مین همین فکرها دبم که داستان برسی به برگردین پیرش اندی روم تاثیر دنا که گریم بگید.یه هو به خودم که بیامم بوکم من چرا دارم گیریه مونم آخه مودونی هر آدمی یه جور دل مشغولی و نگرانی هایی داره چه مین غربت چه مین وطن شاید منم کاسه دلم لب به لب ببو که با یک تکونک لبریز ببو .راستی پیرم خیلی خیلی سلام برسوند .واسش که بنیسیه های شما ر بخوندم جوری لبخند به لبش هانست که کمتر آدم مین این دوره زمونه این جوری مخنده مخصوصا اونجه که بنوشته بی پیراهنها با یقه اندا نون لباش دیه نتونست جلو خودشه بگیره بزی زیر خنده بلند بلند بخندی چند دقیقه ای انگار مین همون دوران دبو درضمن پیرم حدود 10سالیه که سیکار نمکشه باور مونی !! او که داشم مثل لوکوموتیو دود مکرد یک راهه دنا کنار .البته اومهل ها هم مین خونه سیکار نمکشی .خلاصه کلی شاد ببو بگود باسش بنیس دعا گو و دعارسون سلامت بان انشاالله همیشه سالم و سرحال باشی به امید روزهای خوش و داستانهای قشنگ دیه .
    ****
    مهراب عزیز سلام
    ممنونم که مرا تشویق به بهتر شدن کار می کنید. از اینکه تاثیر داستان شما را به آن گونه متاثر کرد، نشان از دلنازکی و غم دیگران خوردن شما دارد. این دل آئینه گون را بیش از این مواظبیت کن.
    تلاش من بود تا بتوانم هرچه بیشتر صدایم را برای انتقال متن مناسب کنم. هرچند پنهان نمی کنم که بخشی از نوشته شما نیز به واقعیت نزدیک است. ماهم آدمیزاده ایم و گاه دلتنگ یار و دیار.
    سلام متقابل مرا هم به همگی ابلاغ کن.
    شاد باشی و سلامت.

  3. با سلام به شما همشهري عزيز به جرات ميتونم بگم كه بهترين قسمت از داستان هايتان بود متن داستان وصداي شما در اين قسمت بسيار تاثير گذار بود . به اميد شنيدن داستان بعدي
    ****
    خلیلی عزیز سلام
    تشکر مرا به پاس دلگرمی هایت بپذیر.
    امیدوارم در ادامه نیز بتوانم رضایت شماها را بر آورده کنم.

  4. سلام جعفر جان،
    واقعا ممنون از زحمتی که در تهیه این دلنوشته ها کشیدی.
    قبل از اینکه وارد داستان شوم، در مورد یک کلمه بگویم که می توانستی به جای سرشیر از کلمه «توه یا توح» استفاده کنی.
    این اولین باری است که یک متن به زبان کیلانی که بیانی از معنای زندگی دارد را می شنوم.
    از حقیقت نباید گذشت که همان قدیمها هم آنقدر فقر فرهنگی در کیلان وجود داشت که کسی چنین بیانی آنهم از زبان پیر زنان و مادران نشنیده بود و به همین خاطر است که آدم با شنیدن این صدا و واژه ها و جملات، غرق تاثر می شود. نوای غریبی که هیچگاه شنیده نشد.
    سرگذشت شهربانو و پدرش را به زیبایی به کلام کشیده ای. کلام را به تصویر در آوردن کار بسیار ساده ایست ولی تصویر را به همانگونه که فرد خودش را در صحنه حاضر ببیند، به کلام در آوردن کار هر کسی نیست. من این داستان را دو سه بار شنیدم و آنقدر متاثر شدم که قابل وصف و انتقال احساس نیست. اشکی که برای خودم جاری می شد و کسی دیگر رطوبت آن را حس نمی کرد.
    درویش سنبلیک ات ستودنی است. «کسی که مودونست خِراچیلَگ کی گل مونه، گوش خرگوش کی کُلگ مندازه و گزرگوگ کی کینه مونه. همیشگ گُل بنووشَه گَلِ یخه‌ش دَبو. مین جیبش پُرِ پیش‌پیشگ بُو. اَ مین جیبش نِباد بیرون میامو.»
    درویشی که از او رایحه آشنایی به مشام میرسید و به سبزه های کوچه باغهای دیارمان آراسته بود. درویشی که نماد پیر مرد های خوشبوی دم نوروز اون قدیمها بود.
    شاد باشی
    *******
    رضا جان درود بر تو
    تو مرا همیشه غرق محبتهایت می کنی. از چون تویی است که چنین بر می آید. سپاسگزار توام.
    همچنین تشکر مرا برای تصحیح سرشیر به «توه» بپذیر. اینگونه گنجینه لغات این نوشته ها به همت شمایان غنی تر می شود. بدیهی است که اشتراک شماها در اینکار بیش از آن عیان است که من به زبان آورم.
    شاد دل باشی و سرفراز

  5. سلام
    من خود يك كيلاني هستم
    همه كيلاني ها يهتختشونكماست
    البته با عرض معذرت
    ****
    جناب شمس: شما قیاس به نفس می فرمائید.

  6. سلام
    از اینکه با این دقت نظر به وبلاگ من توجه داری متشکرم .ایراد من این است که دور از کیلان هستم و شاید در چندین سال اخیر حتی هفته ای نیم ساعت هم کیلانی صحبت نمی کنم .باز هم سپاسگزارم

  7. سلام به جعفر و شمس و سایر همشهری ها
    تشکر من را برای صدا و نوشته هایت بپذیر ید شاید دست برارمون آقای شمس از طایفه شمس باشد که امید است به پیری برسه تا واش بوگم چه بلائی سرش میا اما از اینکه همه مون وریم شک نمبا کردن مخین بی نین چرا تاسوعا عاشورا بیشین کلون تا حالیتون ببا.
    شاد بین

  8. آقای پویه سلام
    با اینکه سالهای دوریست که شما را ندیده ام اما چهره مصمم و جدی شما هنوز در خاطرم است.
    مطالب زیبای شما را همیشه مطالعه می کنم و از ادبیات بسیار خوبی که بکار میبرید لذت میبرم
    عمو جعفر من هرگز شما را از یاد نبرده و نمیبرم و برایتان آرزوی سربلندی دارم
    یلدا مبارک

  9. با عرض سلام و خسته نباشید
    نمی دانم چرا هرروز دلم برای ادامه داستان تنگ می شود و برای دریافت ادامه ماجرا حتما به سایت کیلان و رایانشانی ام سرمیزنم نمی دانم شما دیر کردید یا من عجولم …
    باعرض معذرت از شما نمی دانم کلمه( واخ ور) رامی توانستید جایگزین سرکشی و پرستاری و تیماردر داستان کنید یانه
    و کلمه دَنی بُو از دَنَبُو که تلفظ سخت و سقیلی دارد بهتر نبود متشکرم منتظر بخشهای بعدی هستیم
    *******
    محمد عزیز سلام
    مرا ببخشید که کمی گرفتارم و مشغول. به زودی جبران مافات خواهم کرد. البته کمی بازار گرمی هم به شیوه جهان امروزی بد نیست!!!!
    اما درباره «واخ وَرگیری» که به چند معنی استفاده می شود منهم بعضی مواقع استفاده می کنم. اما چشم سعی میکنم از این به بعد حتمن به سفارش شما نازنین عمل کنم.
    در مورد دو لغت «دنی بو» و «دنَبو» باید کمی احتیاط کنیم. چون مورد استفاده آنها با همدیگر تفاوت دارد. «دنبی بو» فعل خبری حال در گذشته است که در مورد جانداران به ویژه انسان بکار برده می شود. اما «دنبو» فعل حال ساده خبری است که درمورد اشیاء بکار می رود.
    با کمی گذشت و چشم پوشی می شود هر دو را بجای یکدیگر بکار برد. اما از نظر زبان شناسی و ریشه یابی لغت بهتر است که در هر مورد، درست آنرا بکار ببریم تا کاربرد افعال در گویش مهجور ما که می رود تا فراموش شود، کمی زنگار گرفته شود.
    بازهم از توضیح و پیشنهادت متشکرم. مرا از نظرهای بیشترت و لغات بهتر و زیباتر بی نصیب نگذار.
    شاد و سلامت باشی

  10. سلام
    ابی گردی شش خیلی خوب و تاثیر گذاره و اشک آدم ره در میوره ، خیلی دلم مخواه ادامه داستانهایت را بشنوم وقتی در تنهایی فکر مونم مینم واقعا در گذشته زندگی خیلی سخت بو و مردم زندگی را به سختی مگذرندند. انشا ئاله که سالهای سال زنده باشی و باز هم در مورد کلون بنویسی . با تشکر

  11. سلام اقای پویه چند وقتی است که ادامه ی داستان های زیبای شما را در سایت نمیبینیم قسمت 7 ابی گردی کی حاضر میشود


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: