نگاشته شده توسط: جعفر پویه | اکتبر 4, 2010

خورش جوز

تهیه و تحقیق: بهجت جوادی

سلام و درود بر شما خوبان،
مدتی فکر کردم که این بار چه غذایی را به شما معرفی کنم که ناخواسته چشمم افتاد به درختانی که در حال پوشیدن جامه ای نو و الوان به رنگهای زیبا و خیره کننده و بیرون کردن جامه تابستانی سبز و یکدست هستند. یادم رفت به گذشته ها، به روزهایی که در این ماه اغلب محصولات برداشت شده بود و مردم درحال آماده شدن برای رودررویی با سرما و زمستان بودند که معمولا نیمی از سال را به خودش اختصاص میداد. ازمیان محصولاتی که در این موقع برداشت می شد، جوز «گردو» از اهمیت ویژه ئی برخوردار بود و همیشه به چشم محصولی ویژه به آن نگاه می شد. جوز زدن «گردو تکاندن» کار هر کسی نبود و معمولا خُبره خودش را داشت. باید از جوز زنها «گردو تکانها» وقت گرفته می شد و وقتی که کار گردو تکانها تمام می شد؛ نوبت به ما بچه ها میرسید  که گردوها را جمع آوری  کنیم. گردوها  را به دو دسته ولوتُنَه » بدون پوسته سبز» و غیر ولوتُنَه «با پوسته سبز» تقسیم میکردند. آنهایی که هنوز پوسته سبزشان را حفظ کرده بودند اغلب در گونیهایی که به گبال معروف بودند  و از موی بز بافته شده بودند جمع آوری می شدند تا در اثر گرم شدن پوسته سبزشان را ول کنند و به قول کیلانیها ولوتنه شوند. گردوها بعد از ولوتنه شدن باید کاملا خشک می شدند تا از کپک زدنشان جلوگیری به عمل میامد. برای اینکار آنها را برای مدتی درهوای آزاد دور از رطوبت و باران روی زمین پهن میکردند. در طول سال هر وقت به گردو نیاز داشتند باید به اندازه لازم گردو شکسته می شد تا همیشه گردو در میانه پوسته اش تازه بماند. آخ که چه روزهایی بود یادش به خیر.

ادامه مطلب

Advertisements

Responses

  1. سلام و درود بر شما خانوم جوادی من از شما برای اینکه غذاهای کیلانی را به همه معرفی میکنیدکمال تشکر را دارم و از شما خواهش دارم اگر ممکن است اب نبات و صنایع دستی نظیر سفره و حوله کیلانی وشیرین پلوی کیلانی را هم اموزش بدهید.

  2. درود بر آقاي جعفر پويه
    سپاس گذاري مي كنم از شما كه در زنده كردن ياد و خاطره دوران شيرين گذشته ذهنمان فعاليت مي نماييد.
    جاي بسي تعجب دارد كه اين دوستمون آقا مصطفي فراموش كردند كه از شما كه چنين بستري را براي تبادل فرهنگ كيلاني فراهم كرده ايد تشكر كنند!
    آوازهاي پيرمردها و پيرزن هاي كيلاني برايم جذابيت دارد.
    نمي دانم چه سبك آوازي بوده است وليكن از لالايي گرفته تا زمزمه هاي زير لب آنها جرقه هايي در ذهنم مانده است ولي با وجود هزاران آهنگ و آواز در ذهنم چيزي به مغزم خطور نمي كند و نمي توانم متون و آهنگ هاي آنها را بياد بياورم.
    در انتظار خلق اين آثار توسط شما خواهم ماند.
    با سپاس

    درود امیر عزیز
    از لطف شما ممنونم. جای هیچ تشکری نیست، انجام وظیفه ای است در حد توان و امکانات.
    اما سبک آوازی کیلانی ها که ممکن است شما هم شنیده باشید پیشتر پهله ای است. می دانی که پهله نام زبان ما نیز است. من فکر میکنم این موسیقی همان گوشه «پهلوی یا پهله ای» است. به هرحال در موسیقی سنتی ایران گوشه «هدی و پهلوی» در دستگاه سه گاه و چهارگاه اجرا می شود. اما کیلانی ها این گوشه را آنچنان اجرا می کردند که بیشتر به دشتی شباهت دارد. برای آشنایی بیشتر می توانی گوشه هدی و پهلوی را در اینترنت جستجو کنی و بشنوی. شاید کمکی برای بازگشت خاطره بکند. من سعی خودم را خواهم کرد. اما به موقع در داستان ابی گردی تلاش می کنم تا به همه این زوایا بپردازم. تا چه اندازه موفق شوم؟ آینده خواهد گفت.
    سرفراز باشید

  3. باعرض سلام خدمت آقای جعفر پویه دستگت درد نکنه خوب کردی این سایت ر درست کردی من که شماریادم نمیا واسه پیرم که تعریم کردم شمار کمی معرفی کرد حتما موگی پیرم کیه به قول کلونی ها ولی خیاطه وقتی ابیگردی هات ر گوش کردم اولاش بخندیم ولی کم کمک درون شویم مین خاطرات قدیم ترها یاد اومحل ها که کلون روخونه پراو داشت باغهای سرسبز زمستونهای پر ورف پیست اسکی حصارک با مرحوم احمد علی خلاصه به خودم که بیامم بدیم داره گیریم میگیره .کلون خیلی خوراب ببه من که مشم کلون از خونه پیرم بیرون نمیام .آخه آدم کوجه بوشو ؟باکی بوشو ؟چه کونه ؟ولی هرچی باشه کلون وطتنمه نمشا نشوئن .کلون قدیم با اون باغهای قیسیش .به قول پیرزنهای قدیمی کلون که موخوندن عموپیرمرد قیسی مکاره قیسی های شیرین مکاره اسکناس صدی جیب باغالش شیشه عرق جیب شلوارش دورازجناب دوراز جناب سرمای امسال ریده توکارش البته به خاطر این کلونی بنسین دست و پا بشکسته من ر ببخشید . فقط تمام منظورم تشکر وقدردانی از زحمات جنابعالی بود انشاالله همیشه سالم سرحال و خوش و خرم باشی درضمن از خانم جوادی هم تشکر میکنم اگر ممکنه طرز تهیه پاکن را هم یاد بدهند باتشکر
    ********
    آقای میرزائی عزیز سلام
    یاد اون روزها بخیر، دعا بلند عمو ولی ر برسون.
    عمو ولی ر مین دکونش با یک اتو زغالی و یک سیکار روشن مین زیر سیکاری که همیشه دود مکرد و مشغول بو، یادم میا.
    او برای ما شلوار و پیراهن و … می دوخت. باور می کنی یک شلوار با پارچه خودش می شد بیست تومن، با بیست تومن الآن چی میشه خرید؟
    تازه شلوارهاش آنقدر خوش دوخت بود که ما همیشه پز اونها رو می دادیم. پاچه گشاد با دوبله پائینش. پیراهن می دوخت یقه هاش اندا یک نون لواش، هاهاها
    تازه روزهای جمعه جمع می شدیم می رفتیم زیارت پائین «گرد کوهگ» فوتبال بازی می کردیم.
    نمی دونم یادش میاد یا نه؟ به هرحال روزگار خوشی بود.
    حیف که همه چی ضِئی روزگار بَبُو و باغها هم کوفه کَلبَرده بَبه. اما تن شما جوونها سالم باشه و روزگار تون خوش
    سلام مرا به همه عزیزان برسان
    شاد باشی و سربلند

  4. خيلي عالي بوود مرسي


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: