نگاشته شده توسط: جعفر پویه | مه 10, 2010

اَبی‌گِردی «1»

درود به شما عزیزان
آنچه پیش رو دارید بخش اول رمانی است که در دست نوشتن دارم. همچنانکه ملاحظه خواهید کرد، راوی این داستان بلند پیر زنی است که بین گذشته و حال کیلان در نوسان است. من سعی خواهم کرد تا بوسیله او راوی تاریخ معاصر «چند دهه گذشته» ولایتمان باشم. بدیهی است که این روایت به زبان کیلانی به معنای حفاظت و نگهداری از گویشی است که می رود تا بکلی از دست برود. بنابراین سعی خواهم کرد تا آنجا که در توان دارم از لغات و کلمات کیلانی در متن استفاده کنم.
من هنوز نام مناسبی برای این زن پیدا نکرده ام. شما خوانندگان عزیر و همشهریهای محترم می توانید در این راه کمک و راهنمای من باشید. کمکهای شما می تواند در چند بخش خلاصه شود.
1- بهترین اسم پیشنهادی خودتان برای راوی این داستان بلند را برای من بفرستید. یک پیشنها اینست که او همچنان بدون نام باقی بماند.
2- اگر موضوعات و اتفاقاتی را می خواهید که تا در متن گنجانده شود. بصورت خلاصه برایم بنویسید تا آنرا در جای مناسب و موقعیت خودش در داستان بگنجانم.
3- مراسم و یا جشن های آئینی و یا پاسداشت و نکوداشتی که در کیلان توسط مردم اجرا می شد و ارزش کافی برای نگهداری آن قائل هستید را برای من بگوئید و یا خلاصله نویسی کنید تا در متن از آن استفاده کنم.
4- اگر در جائی کلمه مناسبی و بهتری را به گویش کیلانی مناسب می دانید تا از آن استفاده شود را پیشنهاد دهید تا از آن استفاده کنم.
5- هر نوع نظر و یا پیشنهاد شما برای بهتر شدن این داستان بلند می تواند راهنمای من برای بهتر روایت کردن تاریخچه معاصر ولایت ما و همچنین حفظ گویش در حال انقراض آن باشد. نظرات و پیشنهادات خود را برای من بفرستید تا راهنمای عمل قرار دهم.
از کمک و راهنمایی یکایک شما در کاری جمعی برای خدمت به تاریخ معاصر کیلان و حفظ گویش آن پیشاپیش سپاسگزاری میکنم. بدون کمک و یاری شما در نوشتن این کار مهم حتمن چیزی کم خواهد بود. برای پر کردن این کمبود دست شما را به گرمی می فشارم.
با احترام – جعفر پویه

بی‌بَختی
مَمدلی که بَشو، تنهار و بی‌کس بَبّوُ. او بَمونده‌بُو یگ خونهِ دَرَندَشت و یگ عالِمَه کار. یگ روزِ ماه نیسُن، جِمه شلوارشِ دنا مین یک گربسته و بنداخت رو کولش و بَشو. نِه بوگود اُهوُ، نِه بوگود نه. همین‌طور که فاش مِدا سرشِ بِنداخت پئین و راه ر بدا جلو پا.
نوگود این مار تنهارَم بی کس و بی پشت و پناه مبا. اُنوَخد وا این همه گرفداری چوکونه!
چدو منِ پیرِ زنِ یک لا قبا ر ول کرد! نوگود وا این همه کار و خرت و پرت که دورم بریته چوجوری سر کُنم. موگَم دادا وختی موشو اصلن پوگ‌سَرشِ نیگا هم نَکرد. چِدو مِبا آدم اَندی بی چشم و رو ببا؟
اَ جاش پابو، قوری ر اَ سرِ سَموَر ویگید یگ تیگ چئی دَرید مین استکام، اَ شیر سَموَر روش او دَبَست و ویگید بییورد هانا جلو کل سکینه. دو راهه بَشو سر سَموَر، دسته‌ش ر هاماسی، اونه ر بلند کرد، دو تا توکوم بدا، هانا زمین، چندتا فوت مینِ تنورش کرد، دوتا ذغال بنداخت مینش، قوری ر دِنا سر سَمور و بیامو اونجیگ رو نَهلیَگ هانست.
دو راهَه بوگود: بشویم دم گاراژ، وا هرکی که موشو تهرون بوکَم. بوکم اگه بَدیَنِش، واش بوگین خوب من مارتَم، بِزیمِد، شیر هات دیم، بُزرگ کِردِمِد واسِنه یگ هَمچه روزی. خواب چدو یک پیغوم پس‌غومی، یک فاش کتره‌ئی یک خبری اَ خودت نَمدی؟ بدونم کوجَه دَری، چومونی، چدو مونی. آخه اینه هم روز و روزگاره که واس من درست کردی؟ خدا ر خوش میا؟ موگم الهی خیر و بهره نینن که هانستَن زیر پات، تو ر اَ من هاکن و من ر اینجو زا برا کردن. خدا حُگمِ‌شون ر بَکُنه.
وا گوشه چارقد اشکی که سرازیر بَبّو ر پاک کرد. دیم‌شِ ور گِردوند به اون ور، یگ هناسه بَگشی. یگ تیگ اونور تر شو. یک مووسِرَه رِ دِنا توگ دیگ. تا رِ مین دُهونش خوس کرد، دو را دور مووسِرَه دَپیت، دست بنداخت دسته چرخ ر دِ بَگردون. مووسِرَه تُندا تُن مِچرخی و تا ر دور خودش دَمپیت. اَندی دَپیت که بَبو عین یک گوله تا. تا اَ مووسِرَه رَد بَبو و همون‌طو دور خوش مچرخی، صدای جیریگ جیریگ چرخ مین اِیوُن دَپیتِه بو. چشمش به اون دورها خیره بو. اصلن حالیش نَبو چومونه. فگرش جی دیَه دَبو. تول کوه اَ لا جوز رخت و چنار معلوم بُو. اِفتو داشت غروب مِکرد. غلاغها اَ راه مِرسیَن و صدا غار غار شون همه‌جا ر ویکّه بو. وختی به خودش بیامو که تا بَبّو اندا یک رُسبون، اندی دور خودش بچرخی بو. بی حواسی مِکَرد. دسته چرخ ر همین‌جو بچرخونده بو و حواسش نبو که تا از مووسِرَه رد بَبه. به حال خودش نَبو. کل سکینه هم واس خودش اون چون چوکوندوگ بزی بو و وا استکام خالی واز وازی مِکرد. هیشکی به هیشکی نَبو. انگار همه ر باد بَزیه. شاید هم مِهر و مَحبَد از دنیا بشویه و آدمها هَمِشون بَبِن عین چیزی که دیه فگرشون به دور و وَر نیه. دنیا وَر گِردیه. هیچی سر جا خودش دَنی.

ادامه مطلب


Responses

  1. آقای پویه سلام
    بسیار جای خشنودی است که هنوز عده ای از کیلانیان پیدا می شوند که به فکر زادگاهشان هستند و برای حفظ میراث فرهنگی آن می کوشند.
    از جنابعالی باید تقدیری دو چندان نمود که با توجه به دوری از این دیار هنوز قلبتان به عشق آن میتپد و برای آن می نویسید.
    با تشکر
    پاینده باشید

    مجید عزیز سپاسگزارم
    امیدوارم بتوانم به سهم خود دین خویش را دا کنم.

  2. جعفر جان سلام،
    کار بسیار زیبایی می کنی. راستش با اینکه هنوز با هر کیلانی (تلفنی ) کیلانی صحبت می کنم ولی خیلی لغات و اصطلاحات کیلانی از یادم رفته. تابحال اولین باری بود که مثلا کلمه (ابی گردی ) را می شنیدم.
    خلاصش کِلا رِ دوشن و زغال رِ ووتو سوون. ما هم استوم و اوستینک یتیمک رِ می یوریم. در خدمت دریم.
    اگر اسمی واسه اون خاله مخی دنی، عرض مِبا دنه لیلی که مار ممدلی بو. مرحوم زن دئی لیلی زن مرحوم دئی عباس بو. دئی عباس ( موگود اره دئی جان).
    اگر مناسب نیبو، دنه گلبونو که دستخِبار مرحوم کلبسکینه بو.

    راستی بهتر نیه عوض له بنویسی له لووه.

    رضا جان سلام
    از لطف ات بسیار ممنونم.
    اما سعی کنیم تا اسامی را به گونه ای انتخاب کنیم که گویای موقعیت ما باشد. انتخاب اسامی حقیقی ممکن است موجب رنجش کسانی شود. اما پیشنهادت بعنوان دو اسم زیبا همچنان در مقابل دیدگان دیگران است تا آنان چه نظر دهند.
    اما درباره له لووَه، حالاسه معلوم مِبا که کلونی تو یگ تیگ ضعیفه. چون لِه هَمون گِل و لای کف جوو یا اِستل و حوض ر موگن. در حالیکه له لووه یعنی تمیز کردن جوو اوو، وختی که اوو مینش دره. له لووه کِردن این جوریه که اول جوو ر اوو دَمبندَن اونوخت چند نفر با بیل شروع مونن به جوو ر پاپشو کردن و با بیل له ته جوو ر اوو مِدن تا جوو تمیز ببا. به همین دلیل وقتی اوو خیلی تیلَند با موگن: میگه دارن له لووه مونن؟
    در پایان له یعنی رسوب ته جو یا استخر و …
    له لووه یعنی تمیز کاری جوی آب
    نیگ بخت بی

  3. سلام بر همشهري عزيز
    من بازم سر حرف خودم درم. برار جان اين فايل صوتيش ر هم دنه.
    بدي اون يكي چدو صدا بكرد عين توب. بهدر حالي مبا.
    روزگارت خوش

  4. با سپاس فراوان از محمد عزیز به خاطر چند لغت زیبا برای جانشین کردن.
    دیمرو بجای دَمرو
    بیدارابُو بجای بیدار بَبّو
    ایماشُهرَد بجای ایما اشاره
    بیصَّحَب بجای بی صاحاب

  5. سلام آقا جعفر

    د مت گرم خیلی‌ حال کردم آخه من با این گویش کیلانی خیلی‌ حال می‌کنم خیلیم دوست دارم یاد بگیرم چون پدر مادرم کیلانی هستن و من از بچگی‌ تهران بودم بلد نیستم و خیلی‌ خوشحالم که هنوز کسانی‌ هستن که نگذاشتن که این گویش از بین برود و هم چنین تبلیغم می‌کنن اگه میشد این داستان‌ها را هم به صورت صوتی می‌‌گذاشتید خیلی‌ خوب میشد چون من با اینکه تمام حرکت هارم گذاشتید باز هم در تلفظ صحیح مشکل دارم که البته با کمی‌ دقت درست میشود ولی‌ فایل صوتی یه چیز دیگست

    موفق باشی‌ با تشکر

    درود علیرضا جان
    از لطف ات بسیار ممنونم. درباره فایل صوتی هم به چشم، منتظر باشید چند روز آینده آماده می شود و می توانید بشنوید.

  6. سلام جعفر آقا و سایر دوستان،
    » شما در کدام دسته جای دارید؟ خانم جلسه ای ها، حاج خانم ها یا مرواریدهای کمیاب؟» عنوان مطلب جدید در وبلاگ نسیم دماوند.

    همچنین توجه شما را به تئوری روانشناسی » چهار نای » آقای هلاکویی در وبلاگ نسیم دماوند جلب می کنم.
    http://www.nasimedamavand.blogfa.com
    شاد باشید

  7. سلام،
    کَلّه رِ گیریبا. بارک الله وچه جان.
    مقول با این مایه خمیر صدات، این استونک رِ از فطیری دوروردی.
    **********
    واقعا دستت درد نکنه. خیلی دنبال این بودم که دوست یا آشنایی را در کیلان پیدا کنم تا نزد پیر زن یا پیرمردی بره و داستانی رو با صدای اصیل کیلونی بگه و برام بفرسته. ولی موفق نشدم.
    انگار ذوق استونک گویی و شنیدن استونک هم همراه با فرهنگ کیلان، در چاههای حرص و همند فرو رفت.
    ولی خوشحالم که بالاخره کسی مثل تو پیدا می شه و با تلاشش اونو زنده می کنه.
    از من انتظار نداشته باش در این سطح کمکت کنم، زیرا در یافتن واژه ها و خراطی جمله ها و ملودی کلام به زبان زبان کیلانی، واقعا الکنم و خود کم بین.
    در انتظار بقیه داستان می مانیم.
    شاد باشی

  8. سلام عرض می کنم جناب آقای پویه عزیز
    ممنون که با نوشتن کامنتی موجه و دردمندانه سبب شدید با وبلاگ ارزشمند کیلان-کلون و نویسنده بزرگوار آن آشنا شوم و از این آشنایی بینهایت خوشحال شدم.
    وقتی می بینم در روستا و یا منطقه ای که 2 3 ساعت بیشتر با تهران فاصله ندارد اینچنین گویشی رواج دارد که من حتی یک کلمه از آن را نمی دانم و به مدد واژه نامه انتهایی پست اندکی در این داستان می توانم به پیش بروم، به کشورم افتخار می کنم که هرگوشه ای از آن ناشناخته ای است که باید آن را شناخت و به جهان عرضه کرد.
    امیدوارم روزی آید که شما هم بتوانید به دیار خود (که اینچنین عاشقانه از آن می نویسید) بازگردید.
    به امید دیدار مجدد
    موفق باشید

  9. salam man khodam bache kilanam alanam kilanam daram to in web parse mizanam begzarim khoshhal misham age khastid ye seri akso film az kilan vasatoon befrestam agar khastid ye mail be ESTEGHLAL_UNITED@YAHOO.COM bezanid ta oona ro baratoon mail konam az webe jalebetoonam mamnoonam
    be omide didar

  10. با سلام و تشکر فراوان از شما هم شهری عزیز اقای پویه اگر در توانتان است خواهشمندم که در مورد رسومات عروسی قدیم های کیلان مطالبی بنویسید وشعر معروف این مراسم را هم بگذارید و از صنایع دستی کیلانی نظیر حوله وسفره ی کیلانی وابنبات کیلانی هم بگویید


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: