نگاشته شده توسط: جعفر پویه | فوریه 21, 2010

علی یارکِّنه

گویش کیلانی بخشی از زبان تات در ایران بزرگ است که در آستانه فراموشی ست. این متن تنها تلاشی برای نوشتن به گویش مهجوری است که می رود تا از حافظه ها پاک گردد. بدیهی است اعراب گذاری و نارسایی امکانات در بیان مصوت ها، سکوت ها، صداها و حروف، مشکلاتی در خوانش آن پیش خواهد آورد. امید است زبان دانان و همشهریهای علاقمند و توانا تلاشی برای رفع این نقیصه بنمایند. پیشاپیش پوزش من در نارسایی بعضی کلمات و جملات به دلیل سختی در نویسش درست آنها را بپذیرید.

جعفر پویه

بلبل‌ستون رِ که رَد کرد، از کُرَک‌جو بَپُری اونور و دَره غیب رِ سرازیر بَبُو. راه که نَبو، اما هَمُون کوره راه هم مینِ تاریکی گُم بَبّو. تازَه سرشو بُو، اما هَمچه تاریک بَبّو که چشم چشم ر نَمدی. یگ هالِ خشگ دیگید به شَقهِ‌ش، معلوم نَبو زخم بَبُو یا نه، اما چاره نِداشت، به راه‌ش ادامه هادا.
یک کَمگ دورتر لای چَگن‌ها چیزی بَخِشت و بَشُو. صدای خِش خِش بشووَنِش، مثل سوهَن روحش رِ خراش بدا. ترس از سینه‌ش بالاتِرَگ بیامو و یگرا تَنش بَچّلی. زونوهاش کم جون بَبُو، اوو دُهونِش ر قورد بِدا و دورا کُهَه کرد. مِخواست اینجوری خودش بنما. بَشو فوشگگ بزنه، نتونست. کِتارش مِلرزی، نَمتونِست لوشِه‌ش ر جمعا کونه. دست بنداخت بند لیفونِ شلوارش، اونه رِ یک کَمگ بکشی بالا، یکی دو را پائین تنه‌ش را توکوم بدا و راه افتا. سعی کرد تا وا دست‌ش سپری واسه صورتش درست کُنه تا چو چِل چشمش هانشو. صدای خِش خِش هنو از اون دورها میامو.

ادامه مطلب

Advertisements

Responses

  1. جعفر جان سلام
    من هنوز تصویر علی یارت کنه یا ( علی یارکنه) را در صندقچه خاطراتم دارم.
    چقدر زیبا یک دیدگاه فلسفی پر مغز را در فقیرترین فرد مهاجر به کیلان تصویر کردی. البته نظرم راجع به عمق مطلب را در نظری دیگر می نویسم. زیرا دوباره باید بخوانم.
    ولی چقدر استادانه قصه های مور مور کنده خاله حسنی و دیگر خاله ها ر با دیدگاه های مرحوم ناصحی بزرگ را با نمک فلفل های شجاعانه عمو عباس در هم آمیختی و در یک قالب ریختی.
    به واقع اگر کمک نگرفته باشی شاید از معدود کسانی باشی که بتوانی دنیای آنزمان کیلان را به رمان بکشانی.
    درخت امامزاده ات بسیار گیرا بود. درخت با احساسی که هر کسی گره خودش را به آن می زند، بویژه وقتی که گره جان باشد.
    و آن خط قفل کننده ای که به دور او کشیدی و در انتظار چهل طاس بیرونی که آن را بشکند.
    بعدا نظر کلی ام را می گذارم.
    شاد باشی

  2. آقا عالي بود. فايلش كه شاهكار بود.

  3. جعفر جان سلام
    مطلبي زيبا بود از شرح حال يك ناتوان وهمچنين نوشتاري از گويش كيلاني وتاتي اما از آنجائيكه جوانان امروز چيزي در مورد علي ياركنه نشنيده اند و نميدانند چه كسي بوده است وجوانان ديروز هم جز جمله «بخوروبيا» و»..ر به ..س مار ننه زنا» راياد ندارند بهتر بود تا بمنظور جدي تر شدن موضوع نام آنرا بي خانمان ويا چيزي شبيه به اين ميگذاشتي.
    از طرفي گويش تاتي كه بازمانده زبان كهن مادهاست را نميتوان با الفباي فارسي امروز يا حتي الفباي انگليسي نوشت زيرا بسياري از صداها وسكون ها در الفباي امروز تعريف نشده اند مثل بوريد يا باوريد(فراركرد) يا توست پا(پا برهنه) كه ملاحظه ميشود براي كسي كه با اين گويش آشنائي نداشته باشند خواندن صحيح كلمات ممكن نيست و انهم بخاطر ضعف الفباست
    الفباي اين گويش همان الفباي آرامي و ميخي است كه ميتوانست اصوات مختلف را نشان بدهد.
    بهمين دليل شما هم اجبارا روي نوشته خودت صوت گذاشتي تا ديگران را درخواندن صحيح جملات ياري نمائي كه كار درستي بود.
    از زحمات شما در مورد حفظ و اشاعه فرهنگ و گويش زادگاهمان كمال تشكر و امتنان است

  4. سلام برپسر خب وخاسه
    من تمام داستان گوش كردم و بخوندم خيلي خب بَ من رِ يك ساعت سرگرم كرد ولي جعفر جان ارتباط علي يار كنه با داستون يا استونكت چي بَ ضمنا سلام ننه چي ّبَ ميگه آن كسي كه داشتي تعريف مكردي زن بَ اگر زن چرا دولش درورد چَر دكرد يا من بد حاليم ببَ
    قربانت خدا حافظ

    هوشنگ جان سلام
    از لطفت ممنونم. اما چرا خواصه رِ خاسه بنشتی؟
    این واو از اونهاییه که در جاهای دیه هم در زبون ما دره. مثل خوار، یا خوبار. به نظر من “خوب” ر باید اینجوی بنیسیم. چون اگر خُب بنشتی اونوقت حالت گردش لوشه مواقع ادای کلمه از بین موشو و نمشاست درسد ادا کردن. همینکار ر وا کلمات دیه هم باید بکردن تا بشا درسدتر بنشتن و وا کلمه های دیه قاطی نبا. فرق بین «س» در این کلمه با «ص» هم به اندا کافی خودش گویا هسته. جواب سووالد ر جدا گونه مدم.
    شاد باشی

  5. با دورود به شما عزیزانی که محبت کردید و نظرات خود را درباره این متن در میان گذاشتید.
    همچنانکه شمایان هم شاهدید نوشتن به گویش کیلانی کار مشکلی است. در ابتدای متن هم توضیح کوتاهی داده ام. اما به مناسبت روز جهانی زبان مادری خواستم ادای دینی کرده باشم به زبان مادری خود و هرچند ناقص تلاشی برای نوشتن به این گویش کرده باشم. در ناتوانی و کمبود در بیان درست بعضی از کلمات با شما هم نظرهستم. اما با این همه هیچ توجیهی برای ننوشتن ندارم. به هرحال دارایی امروز همین است که داریم و با بکار گرفتن آن باید کاری برای جلوگیری از حذف کامل گویش خودمان و پاک شدن اش از حافظه انجام دهیم. این متن هرچند تاقص تلاشی در اینراه است.
    اما درباره خود متن و چرایی بعضی از اسامی و یا کُنش ها، اگر من توضیح دهنده باشم این به آن معنی است که متن کارکرد درست خود را ندارد. این سووال که «علی یارکنه» چه ربطی به متن دارد؟ مثل هزاران سووال دیگر شاید بدون جواب باشد. شاید بشود گفت: هیچ! زیرا هر متن باید اسم یا تیتری داشته باشد، اینهم یکی از آنها. پیشنهاد اسامی دیگر برای متن به این دلیل است که اگر شما نویسنده اش بودید آن اسامی را برای نوشته خود بر می گزیدید. اما من دلایل بسیاری دارم و توجیهات فراوان برای چرایی این اسم.
    علی یارکنه نمادی از انسانهای سرگردان، بی نام و نشانی هستند که کسی نمی داند از کجا آمد و دلیل آمدنش چه بود؟ چه وقت مُرد و آیا کسی هم در مرگ او غمگین شد یا نه؟
    این زندگی ای که با آمد و شدی بی بها، در روزی از یکی از فصول سال آغاز می شود. در دگر روزی مشابه بدون هیچ پرسشی پایان می پذیرد. بدون اینکه با پایان یافتنش کوچکترین خللی در گردش چرخ واقع شود.
    اما چگونه زندگی کردنی که با هزار و یک مکافات درگیر است موضوعی است دیگر. مردمی که بیش از هرچیز دهری هستند و قضا و قدری. همه چیز برایشان نصیب و قسمت است و بخت و اقبال که در روز الست در لوح محفوظ بنام هرکس قرعه ای زده شده است. او در برابر آن خود را دست بسته می داند و برای دگرگون کردنش آنچنان ناتوان که هرگز جسارت برآشفتن بر آن را در خود نمی بیند.
    از همین زمینه او همه اتفاقات را یا از پیش تعیین شده می داند و یا توطئه ای که دست دیگری در آن درکار است. او در ذهنیت خود که گاه تا حد روان پریشی با خود درگیر است آنچنان مشغول می شود که از پیرامون خود غافل است. موقعیت جغرافیایی ای که من برای او ساختم شما را به این تفکر می اندازد که او را واقعی فرض کنید. یا با او همزاد پنداری کنید. هرکدام درست باشد به خود شما مربوط می شود.
    اما فضایی که باید پر از سر و صدا و غوغا باشد. آنچنان سرد و تهی شده است که همه چیز از مفهوم خود خالی است. زیرا ذهن درگیر اجازه ارتباط با بیرون را نمی دهد. بعنوان مثال فرض می کنم. شنیده ایم و بارها گفته اند که جهنم جایی است بسیار گرم و سوزان، پر سر و صدا و ناله ضجه کسانیکه در محضر باری تعالی شکنجه می شوند تا عقوبت خود را پس دهند. سر و صدا آنجا سرسام آور است. اما در جهنمی که من ساختم، سرد، نمناک و سوت و کور است. این جهنمی است، که درون گراییده به کنج خلوت به ظاهر تنهایی و خلوتگزیده می آفریند تا در آن خود را عقوبت کند و سزا دهد. اویی که برهمه چیز بد بین است بدون توجه به پیرامون به آنچه که پناهگاهش ممکن است باشد نیز از روی نادانی و ندانستن بی حرمتی می کند. در گند زهرآب خود بندی است و دایره هستی ای که برای خودش متصور است چیزی هم ارزش با رد ادرارش که روی نادانی رسم کرده است. اسیر دست توهم و ذهن دشمن پندار همه چیز و همه کس، خود را چنان در چهار چوب تصوراتش اسیر کرده است که گاه بیرون رفتن از آن برایش غیر ممکن می شود. اینگونه جهان و پیرامون خود را جهنمی می سازد تا در آن خود عقوبت دهد و نمرده خود را جسمی بی مصرف کرده است.
    علی یارکنه همان کسی است که در کودکی من بسیاری دیگران را به این نام صدا می کردند. مادری برای تحقیر پسرش او را علی یارکنه می نامید. کسی برای تحقیر شخص سومی که نمی خواهد نامش برده شود با علی یارکنه او را معرفی می کرد و …. این اسم در آن سالها مورد مصرف زیادی داشت. یعنی ولایت ما پر بود از علی یارکنه، هر چند او سالها بود که دیگر رد و اثری ازش نبود.
    شاید این اسم برای این نوشته بی مسما باشد، شاید با کنکاش در متن نتوان به کسی رسید که هیچ کس نبود. اما می شود فهمید که درگیری کسی با درون خودش وقتیکه از حد معمول گذشته باشد، معنی بسیاری می دهد که علی یارکنه یکی از آنها می تواند باشد.
    هوشنگ عزیز برای اینکه ننه و علی با هم یکی فرض نشوند لطفن متن را هم نگاهی بینداز. پاسخش آنجاست.
    شاد و سربلند باشید.

  6. جعفر جان سلام
    دستت درد نکنه از نظر زیبایی که در وبلاگم گذاشتی.
    شاد باشی

  7. سلام بر شما
    سال نو را به شما عزیز گرامی تبریک می گویم. سالی که گذشت سال پر باری برایم بود. از نوشته های پر بارت، از کلام زیبایت و از آگاهی ها و امیدهایی که به من دادی نهایت تشکر را دارم. از آن چیزهایی که نمی دانستم و به من آموختی. از گفته هایی که اگر نمی گفتی، هیچگاه نمی یافتم و در جهل مرکب می ماندم. امیدوارم به یاری حق، قلمت همواره روان و کلامت زنده تر باد.
    برای خودت، خانواده ات، آشنایان و دوستانت سال پرباری را آرزومندم.
    عیدت مبارک و شکوفه های دلت شکفته تر باد. [گل]

  8. با سلام. این داستان واقعا زیبا بود! بنده به همراه فامیل روز سیزده به در همند بودیم و دست جمعی به صدای شما گوش میکردیم. مادربزرگ از شنیدن داستان و لغات زیبا و افسوس فراموش شده در این گویش لذت فراوان میبرد.
    همواره موفق و شاد و سرزنده باشید.

  9. شايد روزي يك‌بار و بعضاً دوبار به داستان‌تان گوش مي‌دهم و با هر بار شنيدن چيزي جديد برايم آشكار مي‌شود. بسيار لذت مي‌برم. داستان صوتي را در تلفن همراه خود منتقل نموده‌ام و به همشهري‌ها مي‌دهم.
    موفق و پيروز باشيد

  10. با تشکر از شمادر داستان لحن و لهجه دائی عباس خدا بیامرزم بسیار مشهود بو
    خلاصه یک حس لطیف گویش کلونی به ما وخانواده دست داد بسیار جالب بو
    اگربتونی استومکهای شیرین دیگری بوگی حتما تمام ایرانیها خوش شون میا
    ما که کیفور ببیم

    خوش آمی، صِفا بیوردی، سَرچشم
    من اونچی دارم ر از کار و زحمدی دارم که پیرم واسم بگشی.
    حالاسه هم شماها ر مهون مونم به سفره ئی که هرچی دارم ر نثار قدم تون کنم.
    همیشگ دلتون خوش با و هزار سال عمر خودت و وچه هات با.

  11. جعفر جان
    سلام از توجه شما ممنونم اما گويش ما گويش تاتي است كه ريشه زبان مادي (پهلوي) دارد در زبان پهلوي خس يا خاس بمعني جوب است بعدها س به ش تبديل شد و اكنون در خيلي از گويش ها از جمله لري و يزدي بجاي خوب از خش استفاده ميكنند از طرفي خاش يكي از شهرهاي بلوجستان يعني محل خوب و خوش آب و هوا.
    پس با اجازه شما همان خاسه يا خاس درست تر است در حاليكه خواص يا خاص عربي است و ريشه پهلوي ندارد.
    با آرزوي موفقيت شما و ساير دوستان

    هوشنگ عزیز با درورد
    در این چند خط نظر شما چندین اظهار نظر وجود دارد که خود می تواند باب بحث پیچیده زبان شناسی گردد.
    ابتدا باید عرض کنم که زبان پهله زبان پارتها بود. پارسیگ زبان پارسی کهن و زبان مادها زبان دیگری بود که نزدیکی هایی به زبان پهله یا پهلوی داشت، اما با آن یکی نبود.
    زبان تات که به کلیه گویشهای غیر ترک گفته می شود. گویش بومی مردمانی است که تحت سیطره ترکها بودند. اما زبان تات یکدست نیست و لهجه ها، گویشها و گفتارهای متنوعی را شامل می شود. هرچند در زبان شناسی بسیاری از این گویشها در زبان پهله دست بندی می شوند. اما به تنوع آنها باید دقت کرد. در مورد لغت خواصه یا خواسه تاکید من بیش از هرچیزی به واو معدوله آن بود. این واو که نوشته می شود اما در تلفظ به گونه ای ادا می گردد که نگار بکار نمی آید بکلی ایرانی و بخشی از زبان پارسیگ یا پارسی کهن است. دلیل آنهم اینکه در گذشته در ایران بزرگ تنوع زبان و نگارش باعث می شد تا یک بهم ریختگی ای در عمل بوجود آید. به همین دلیل کتیبه ها و سنگ نوشته های ایرانی به چندین خط نوشته شده است. آرامی، ایلامی، بابلی، پارسی باستان و …
    دلیل آنهم شکل بندی سخت طبقات اجتماعی از یک طرف و ارزش گذاری دولت مرکزی به زبان، دین و فرهنگ کشورهای تحت تسلط شان بوده است. خود وجود خط اوستایی، نوعی خط دبیری، زبان دری، زبان خوزی و … گواه این گونگی است. به غیر از این خود زبان پارسیگ نوعی زبان ادبی و نوشتاری بود که با زبان گفتاری تفاوتهایی داشت. اما ایرانیان بعد از حمله اعراب برای روی پای خود ایستادن که یعقوب لیث آنرا باب کرد و حاضر به نوشتن به زبان تازی نشد. با بکار گیری خط عربی و اضافه کردن حروفی به آن خطی جدید برای کتابت ابداع کردند. حال باز مشکل نوشتن با توجه به متون کتابت شده در گذشته و زبان مردم عادی وجود داشت. یعنی بسیاری از لغات و کلمات در زبان کهن ایرانیان کتابت آن با آنچه تلفظ می شد بسیار تفاوت داشت. به غیر از این نوع چرخش لغت در دهان و ادای درست کلمه نیاز به اصوات را پیش می آورد که خود مبحثی دیگر است. به هرحال واو معدوله از شمار آنهایی است که هرچند در ظاهر ادا نمی شود اما در باطن بدون آن خلط نوشتاری پیش می آید. مثالهای زیادی را می شود بیان کرد به عنوان نمونه فرق بین «خوار» با «خار» را در نظر بگیرید. در ظاهر هر دو به یک شکل ادا می شوند اما تفاوت آنها از زمین تا آسمان است. از مثالهای دیگر به دلیل اطاله کلام در می گذرم. غرض وجود واو معدوله خود گواهی است به یک تشخیص درست کلمات و دیگری به بیان صوتی زبان گفتاری کمک می کند. همچنین عرض می کنم که لغت «خوَش» که در گویش مازنی بعنوان یکی از مراجع گویش تات «خَش» بیان می شود. یعنی واو معدوله به نقش فتحه را دارد. در حالیکه همین لغت در گویش استانها مرکزی ایران مثل یزد، کرمان و سیستان و بلوچستان «خوَش» ادا می کردد. یعنی واو معدوله «WA» ادا می گردد. در حالیکه در زبان لری و لکی همچون مازنی بیان می شود.
    اما حضور حرف «ص» بجای «س» به دلیل نوع بیان صدا مورد نظر بود. من خودم در نوشته هایم از حرف «س» استفاده می کنم. اما باید بگویم از نظر زبانی این کار نادرست است. زیرا بدون اینکه بحث عربی یا فارسی بودن لغتی را در نظر داشته باشم. منظورم بیشتر به محل ادای صدایی است در این لغت بیان می شود. سین خواسه از جلو لب و فشردن دندانها بهم و عبور هوا تولید نمی شود. این صاد بکار گرفته شد در زبان فارسی است که از کف دهان و روی زیان در حالت گودی بیرون می آید. برای آسان بودن بیان کلمه و توجه به نسلی که به گویش اجدادی خود بی توجهی می کند می شود با گذشت در این مورد عمل کرد. اما اگر مبحث زبان شناسی پیش آید آنوقت مجبور به تصحیح عمل خود می شویم.
    در مورد وجه تسمیه شهر خاش و تبدیل سین به شین من سکوت می کنم. زیرا از گذشته های بسیار دور ایرانیان با شین آشنایی داشتند و دلیلی برای تبدیل سین به شین وجود نداشته و اینکار ضرورتی ندارد. شاید استادان فن در موضوع جغرافیای تاریخی دلایل بهتری برای نام خاش و علت آن با توضیحاتی بهتر داشته باشند.
    برای شما موفقیت آرزو می کنم.

  12. داستان جالبی بو من اینه ر برای خیلی از اشناهام بذاشتم اوناهم خیلی حال بکردن منم بکم از شما بخوام که بازم از این استونک هار درون وبلاگتون دنین

    آرشام عزیز سلام
    من نمی دانم شما به چه زبانی این نظر را نوشته اید؟
    اگر کیلانی نوشته اید که درست نیست و زبان فارسی هم اینگونه نوشته نمی شود. بهتر نیست پیش از اینکه اینگونه بنویسیم تکلیف خودمان را با زبان نوشتاری روشن کنیم؟

  13. خوبه.ادامه بده.حمايتت ميكنيم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: