نگاشته شده توسط: جعفر پویه | ژانویه 23, 2010

تخت گاراژ

جعفر پویه

خبر آمدن اتوبوس از تهران مثل مژده اجرای یک مراسم بود. بوق اتوبوس و صدای موتور آن همچون آژیر و یا شیپور آماده باش، مردم را خبر می کرد. هر کس به دلیلی به جانب صدا کشیده می شد. پسر بچه‌ها و نوجوانها به قصد سوار شدن پشت اتوبوس. بزرگترها برای دیدار از شهر آمده ها و پرس و جو از اخبار و عده ای بیکار هم به قصد وقت گذرانی روانه می شدند.
در گذشته نه چندان دور اتوبوسهای مسافربری تا گاراژ مش طاهر بیشتر نمی آمدند و از آن به بعد را کیلانی و سارانی‌هایی که از مسافرت تهران باز می گشتند، باید پیاده گز می کردند. بعدها در مسیر رودخانه برای عبور اتوبوس جاده که نه راهی مال رو باز کردند و اتوبوس تا کیلان هم آمد. چون اولین اتوبوس که به کیلان رسید را مش ابراهیم بلبل «ابراهیم حاج طیبی» آورده بود. هم او نیز منطقه ای از ملک شخصی خود را تبدیل به گاراژ کرده بود. این منطقه را کیلانی ها تخت گاراژ می گفتند و تا سالها ایستگاه اتوبوس و دیگر وسایل نقلیه کیلانیها بود.

ادامه مطلب


Responses

  1. جعفر جان سلام
    بار ديگر من را به كيلان قديم بردي و خاطرات را زنده كردي، راستي مگر چند سال داري ؟ بابا تو عجب يادته داداش!
    خاطرات تلخ و شيرين، تلخ از آن جهت كه هميشه عده اي با مسخره كردن و دست انداختن ديگران موجبات سرگرمي براي خودشان و بعضي ها فراهم ميكردند كه آن هم ناشي از بيكاري و بي برنامگي بودو اين اخلاق واين روش موجب ميگرديد تا مردم بصورت جدي با مسائل و مشكلات خودشان و خانواده اشان برخورد نكنند و همه چيز و همه كار رابا سادگي و لودگي برگزار نمايند.
    شيرين از آن جهت كه براي استراحت و گذران وقت فضاي سبز و باغات و هواي متبوع و دلنشين و آرامش بيش از اندازه روستا در اختيار ما بود و متاسفانه بدرستي نتوانسيم از آن بهره ببريم يا حد اقل آن فضا را حفظ و نگهداري كنيم.
    آنچه كه موجب تاسف است عقب ماندن كيلان و خالي از سكنه شدن آنست، حال چه عواملي باعث شده است زادگاه ما اينطور عقب بيافتد يكي همان مواردي است كه به آن اشاره شد وديگري نخل و تكيه است ! ممكن است بپرسي چرا نخل و تكيه ؟ جواب روشن است ، آنچه كه خردو عقل را بربايد و با علم و انديشه در تضاد باشد مانعي بزرك براي پيشرفت است و اين بوضوح در روستاي ما كيلان وجود داشته و وجود دارد.
    مجددا از نوشته زيباي شما متشكرم

  2. سلام
    بسيار زيبا بود مخصوصاً اينكه آن حوالي را كاملاً مي‌شناسم (چون مادربزرگ‌هايم در خانه‌ي مخصوص حمامي كه در حمام عمادين بود به دنيا آمده‌اند) بسيار لذت بردم.
    پاينده باشيد

  3. اهوووووووا
    كلني چومني خاسه يي
    خوشحال ببم بديمت .
    وبلاگت چني قشنگه
    از جوزون و توتك و لبلبو و استك شوره و آغچه نوات ننشتي بنيس وچه جان.
    ضمنا:
    چَک بیل:نوك بيل
    آغِستَه: انباشته

    همشهری عزیز سلام
    از چک بیل و آغسته که معانی بهتری پیشنهاد دادی ممنونم. درمتن اصلاح کردم.
    حالا که خودت اندی بلدی اوستین بالا بزن و کِلا رِ دوشَن. یادت دبا شیر تَفتون هم دبندی تا ماهم به مِراد برسیم.
    موتونم استوم ر ویگرم و کمگ کنم.
    دلت شاد و سِلامد بِی

  4. سلام.همین که یک همچن سایتی درست کردین که این فرهنگ قدیمیره جهانی کنین ازتون ممنونم.
    با تشکر خداحافظ‎ ‎


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: